دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٢ - تحليل وقايع شورا
سكوت مىكنند.
عبد الرحمن شبها پى در پى به رايزنى پرداخته، با امراى لشكر و اشراف سخن مىگويد (بر اساس نقل طبرى). آنان نيز او را به انتخاب عثمان، توصيه مىكنند.[١]
پس از گذشت سه روز، صبحگاه، مردم در مسجد گرد مىآيند. عبد الرحمن به جمع آنان آمده، (بر اساس نقل زُهْرى) به مردم مىگويد:
من از مردم پرسيدهام. آنان هيچ كس را با عثمان، همپايه نمىدانند.[٢]
عمّار و مقداد، فرياد مىزنند و بر انتخاب على ٧ تأكيد مىورزند. گفتگو در مسجد بالا مىگيرد. عمّار فرياد مىزند:
چرا اين امر را از اهل بيت پيامبر ٦ دور مىگردانيد؟[٣]
عبد الرحمن بن عوف، على ٧ را مخاطب قرار مىدهد و مىگويد:
آيا با خداوند، پيمان مىبندى كه چون زمام امور را بر گرفتى، به كتاب خدا، سيره پيامبر خدا و شيوه دو شيخ، عمل كنى؟
امام ٧ مىگويد:
به كتاب خداوند و سيره پيامبر خدا، در حدّ توان، عمل مىكنم.
و چون از عثمان مىپرسد، عثمان پاسخ مىدهد:
[١]. تاريخ الطبرى: ج ٤ ص ٢٣١، تاريخ المدينة: ج ٣ ص ٩٢٨. عبد العزيز الدورى مىگويد: اين كه عبد الرحمن مىگويد:« لشكريان و اشراف در مشاوره با وى، بر عثمان تكيه كردهاند»، نشان آن است كه امويان، از فتح مكّه بدين سوى، مشغول فعاليّت بودهاند و در دوره خلافت شيخين نيز در صحنه اجتماع به پيروزى چشمگيرى رسيدهاند، به گونهاى كه مردم با روى كار آمدن عثمان، موافق بودند( مقدّمة فى تاريخ صدر الإسلام: ص ٥٩).
[٢]. المصنّف فى الأحاديث والآثار: ج ٥ ص ٤٧٧ ح ٩٧٧٥.
[٣]. تاريخ الطبرى: ج ٤ ص ٢٣٣، شرح نهج البلاغة: ج ١٢ ص ١٩٤. نيز، ر. ك: الأمالى، مفيد: ص ١١٤ ح ٧.