دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٠ - تحليل وقايع شورا
فراهم آورد. در اين ميان، على ٧ فراموش ناشدنى است. اين حقيقت از ديدگان عمر نيز به دور نيست. از اين روى، هنگامى كه فردى از انصار را براى مشورت درباره جانشين، به رايزنى مىخوانَد و او از كسانى جز على ٧ نام مىبرد، عمَر زبان به اعتراض مىگشايد كه:
چرا ابو الحسن نه؟! اگر او زمام امور را به دست گيرد، مردمان را به راه حق، هدايت خواهد كرد.[١]
بدين سان، عمر، شورايى مركّب از شش نفر مىپردازد و صفات ناشايسته هر يك از آنان را بر مىشمرد و از على ٧ تنها بر شوخ طبعىاش تكيه مىكند، اگر چه تأكيد مىورزد كه اگر على ٧ بر سر كار آيد، مردمان را به راه راست، هدايت مىكند.[٢]
عمر، اعضاى شورايى را كه بايد سرنوشت خلافت را تعيينكند، مشخّص مىنمايد: على ٧، عثمان بن عفّان، طلحه، زبير، سعد بن ابى وقّاص و عبد الرحمن بن عوف؛ ولى خليفه، كه نه از بنى هاشم دل خوشى دارد و نه از على ٧، سياستمدارتر و زيركتر از آن است كه شورا را به گونهاى شكل دهد كه برآمدن على ٧ از آن، حتّى محتمل باشد.[٣]
عمر، چگونگى كار شورا و فرايند تصميمگيرى در آن را نيز روشن مىسازد: آنان بايد در خانهاى گرد آيند و پنجاه نفر از انصار به مراقبت از آنان بپردازند تا آنان يكنفر را برگزينند. اگر يك نفر، با گزينش پنج نفر ديگر مخالفت كند، بايد گردنش
[١]. المصنّف فى الأحاديث والآثار: ج ٥ ص ٤٤٦ ش ٩٧٦١، الأدب المفرد: ص ١٧٦ ش ٥٨٢.
[٢]. المصنّف فى الأحاديث والآثار: ج ٥ ص ٤٤٧ ش ٩٧٦٢، تاريخ المدينة المنوّرة: ج ٢ ص ٨٨٠، نثر الدرّ: ج ٢ ص ٤٩.
[٣]. گفتگوى عمر با ابن عبّاس در اين باره بسى نكتهآموز است( ر. ك: تاريخ الطبرى: ج ٤ ص ٢٢٣).