دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨١ - ٣/ ٥ موضع امام در برابر نتيجه شورا
به او گفتم: سبحان اللّه! به خدا سوگند كه تو صبورى.
فرمود: « [اگر صبر نكنم،] چه كنم؟».
گفتم: در ميان مردم برمىخيزى و آنان را به سوى خود مىخوانى و به آنان خبر مىدهى كه تو به خاطر فضل و سابقهات، به پيامبر ٦ نزديكترى و از آنان بر ضدّ اين گروهِ گردآمده در برابرت، يارى مىخواهى. اگر ده نفر از صد نفر به تو پاسخ مثبت دادند، با آن ده نفر، بر صد نفر سخت مىگيرى. اگر در برابرت سر فرود آوردند، همان چيزى است كه مىخواهى و اگر خوددارى نمودند، با آنان مىجنگى.
اگر بر آنان غلبه كردى، همان سيطره الهى است كه خدا به پيامبرش داد و تو از آنان به آن، شايستهترى و اگر در طلبش كشته شدى، شهيد گشتهاى و عذرت در پيشگاه خدا پذيرفتهتر است و به ميراث پيامبر خدا سزاوارترى.
فرمود: «اى جُندب! آيا [به نظر تو] ده درصد مردم با من بيعت مىكنند؟».
گفتم: اميدوارم.
فرمود: «امّا من، اميد ندارم كه حتّى دو درصد مردم، با من همراه شوند. [من] تو را از علّت آن آگاه مىكنم: مردم به قريش مىنگرند. قريش مىگويد: خاندان محمّد ٦ خود را از ساير مردم برتر مىدانند و خود (و نه قريش) را صاحب خلافت مىدانند. اگر خلافت به آنان رسد، هيچ گاه از ميان آنان خارج نمىشود و به كس ديگرى نمىرسد؛ ولى اگر در غير آنان باشد، ميان شما مىچرخد.
به خدا سوگند، هرگز قريش، اين حكومت و سيطره را از روى اطاعت و رضايت به ما نخواهد داد».
به او گفتم: آيا باز نگردم تا مردم را از اين سخنت آگاه كنم و آنان را به سوى تو بخوانم؟
به من فرمود: «اى جندب! اكنون زمان آن نيست».
پس از آن به عراق باز گشتم و هر گاه كه براى مردم، چيزى از فضيلتهاى على بن ابى طالب ٧ و مناقب و حقوق او را ذكر مىكردم، [حاكمان عراق،] مرا با تندى و درشتى باز مىداشتند و مىراندند، تا آن كه سخنانم به گوش وليد بن عُقْبه (در