دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٣ - ٣/ ٤ معلوم بودن نتيجه شورا پيش از مشورت
چون بيمار شد، عثمان از او عيادت كرد و با او سخن گفت؛ امّا عبد الرحمن با او هيچ سخن نگفت تا در گذشت.
١٠٦٨. تاريخ اليعقوبى: عثمان، بيمار شد و بيمارىاش شدّت گرفت و حُمران بن ابان را فرا خواند. پس، عهدنامهاى براى پس از خود نوشت و جاى نام [خليفه پس از خود] را خالى گذارد. سپس با دست خود نوشت: «عبد الرحمن بن عوف» و آن را بست و براى امّ حبيبه، دختر ابو سفيان، فرستاد.
حمران، آن را در راه خواند. پس نزد عبد الرحمن آمد و از آن آگاهش كرد.
عبد الرحمن به شدّت خشمگين شد و گفت: من او را آشكارا به خلافت مىگمارم و او مرا پنهانى به خلافت مىگمارد!
خبر به همگان رسيد و در مدينه پخش شد و بنى اميّه خشمگين شدند. عثمان، حمران را فرا خواند و او را صد تازيانه زد و به بصره تبعيد نمود و همين، موجب دشمنى ميان او و عبد الرحمن بن عوف شد.
٣/ ٤
معلوم بودن نتيجه شورا پيش از مشورت
١٠٦٩. تاريخ الطبرى: على ٧ به كسانى از بنى هاشم كه با او بودند، فرمود: «اگر در ميان شما از قومتان (قريش) پيروى شود، هيچ گاه امارت به شما نمىرسد».
عبّاس، او را ديد. [على ٧] به او فرمود: « [خلافت] از ما گرفته شد!».
گفت: از كجا مىدانى؟
فرمود: «عثمان در كنار من قرار داده شده است و [عمر] گفته است: با اكثريّت باشيد و اگر دو نفر به يك نفر و دو نفر ديگر به شخص ديگرى راضى شدند، با دستهاى باشيد كه عبد الرحمن بن عوف در آنهاست.
سعد با پسر عمويش عبد الرحمن، مخالفت نمىكند و عبد الرحمن با عثمان، خويشاوندى سببى دارد. [آنان] با هم مخالفت نمىكنند. پس يا عبد الرحمنْ خلافت را به عثمان مىسپارد، يا عثمان آن را به عبد الرحمن؛ و حتّى اگر دو نفر ديگر هم با من باشند، براى من سودى ندارد».