دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧١ - ٣/ ٣ آنچه در شورا گذشت
فرمود: «و خداوند عز و جل گفته است: «و نمىدانم؛ شايد آن براى شما آزمايشى و تا چندگاهى مايه برخوردارى باشد»».
١٠٦٥. شرح نهج البلاغة در يادكردِ حوادث بيعت يوم الدار (روز برگزارى شوراى شش نفره): چون عبد الرحمن با عثمانْ دست بيعت داد، [امام على ٧] به او فرمود: «به خدا سوگند، اين كار را نكردى، جز به همان اميدى كه دوست شما (عمر) از دوستش (ابوبكر) داشت. خدا در ميان شما عطر مَنْشِم[١] بپراكَنَد!».
گفتهاند كه پس از آن، ميانه عثمان و عبد الرحمن به هم خورد و هيچ يك با ديگرى سخن نگفت تا آن كه عبد الرحمن درگذشت.
١٠٦٦. امام على ٧: اى پسر عوف! نتيجه كارت را با عثمان، چگونه ديدى؟ چه بسيار اطمينانكنندهاى كه شرمسار مىشود! هر كس كارش به خاطر خدا نباشد، ستايشگر او در ميان مردم، به سرزنشكنندهاش تبديل مىشود.
١٠٦٧. شرح نهج البلاغة: هنگامى كه عثمان، قصر مرتفعش را در زَوْراء[٢] ساخت و خوراكى فراوان آماده كرد و مردم را بدان دعوت نمود، عبد الرحمن در ميان آنان بود. چون به ساختمان و غذا نگريست، گفت: اى پسر عفّان! آنچه را درباره تو تكذيب مىكرديم، اينك تصديق مىكنيم و من از بيعت با تو، به خدا پناه مىبرم.
عثمان، خشمناك شد و گفت: اى غلام! او را از خانه من بيرون كن.
او را بيرون كردند و عثمان به مردم فرمان داد كه با او همنشين نشوند و از اين رو كسى نزد او نمىآمد، جز ابن عبّاس كه [به نزدش] مىآمد و از او قرآن و واجبات را مىآموخت.
[١]. مَنشِم، زنى عطّار در مكّه بوده است كه چون دو قبيله خزاعه و جُرهُم تصميم به جنگ مىگرفتند، از عطرهاى او استفاده مىكردند و هنگامى كه چنين مىكردند، كشتگان هر دو طرف، فراوان مىشد و از اين رو مىگفتند:« شومتر از عطر منشم»( الصحاح: ج ٥ ص ٢٠٤١).
[٢]. خانه عثمان در مدينه است( معجم البلدان: ج ٣ ص ١٥٦).