دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧ - ٣/ ٣ آنچه در شورا گذشت
[عبد الرحمن] على ٧ را فرا خواند و گفت: با خدا پيمان ببند كه به كتاب خدا و سنّت پيامبرش و سيره دو جانشين او، عمل مىكنى.
فرمود: «اميد دارم كه انجام دهم. در حدّ علم و توانم عمل مىكنم».
[سپس، عبد الرحمن] عثمان را فرا خواند و آنچه را به على ٧ گفته بود، به او باز گفت و او گفت: باشد، عمل مىكنم.
پس، عبد الرحمن، سرش را به سوى سقف مسجد بلند كرد و در حالى كه دستش در دست عثمان بود، گفت: خدايا! بشنو و شاهد باش. خدايا! آنچه را بر عهده من بود، بر عهده عثمان نهادم. و با او بيعت كرد.
على ٧ فرمود: «اين، نخستين روزى نيست كه بر ضدّ ما، پشت به پشت هم داديد! «پس، صبرى نيكو [بايد] و خداوند، بر آنچه توصيف مىكنيد، يارىرسان است». به خدا سوگند، خلافت را به عثمان نسپردى، جز براى آن كه به تو باز گردانَد! و خداوند، هر روز در كارى است».
عبد الرحمن گفت: اى على! بر خودت حجّت و راه [اعتراض] قرار مده.
على ٧ بيرون رفت، در حالى كه مىفرمود: «به زودى نوشته به پايانش مىرسد!».
مقداد گفت: اى عبد الرحمن! به خدا سوگند، او را وا نهادى، در حالى كه از كسانى است كه به حقْ حكم مىكنند و با آن، داد مىورزند.
[عبد الرحمن] گفت: اى مقداد! به خدا سوگند، من براى مسلمانان كوشيدم.
[مقداد] گفت: اگر به خاطر خدا انجام دادى، خداوند به تو پاداش نيكوكاران را عطا فرمايد!
مقداد افزود: من، مانند آنچه را به اهل بيت : پس از پيامبرشان رسيد، نديدم! من از قريش در شگفتم كه چگونه مردى را وا نهادند كه نه مىگويم و نه مىشناسم كه كسى از او عادلتر و داناتر باشد!! هان! به خدا سوگند، اگر ياورانى بر آن مىيافتم [، به نفع او قيام مىنمودم]!
عبد الرحمن گفت: اى مقداد! از خدا پروا كن كه مىترسم دچار فتنه شوى.
مردى به مقداد گفت: خدا تو را بيامرزد! اهلبيت، چه كسانى هستند و مرد مورد اشاره تو كيست؟