دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٧ - ٢/ ١ فرياد عدالت و پژواك آن
وارد شدند و در گوشهاى به دور از على ٧ نشستند. آنگاه، مروان، سعيد و ابن زبير آمدند و نزد آن دو نشستند. سپس گروهى از قريش به آنان پيوستند. اينان، ساعتى با نجوا سخن گفتند.
پس از آن، وليد بن عقبه برخاست و نزد على ٧ آمد و گفت: اى ابوالحسن! تو نزديكان ما را كُشتهاى. امّا من، پدرم را در جنگ بدر، اسير كُشتى و برادرم را در جريان يومالدار، درمانده ساختى. امّا سعيد؛ پدرش را در جنگ بدر كُشتى، با اينكه پهلوان قريش بود. امّا مروان؛ پدرش را پيش عثمان هنگامى كه عثمان او را به جمع خود خواند، خوار كردى، با آنكه ما برادران و همتايان تو از فرزندان عبد مناف هستيم. ما امروز به اين شرط با تو بيعت مىكنيم كه از اموالى كه از زمان عثمان نزد ماست، صرفنظر كنى و قاتلان عثمان را به قتل رسانى. همانا اگر از تو بيمناك شويم، تو را رها كرده، به شاميان بپيونديم.
آنگاه، على ٧ فرمود: «امّا اينكه گفتيد نزديكان شما را كشتهام، حق با شما چنين كرد؛ و امّا اينكه از اموال شما صرفنظر كنم، پس بر من روا نيست كه از حقوق خداوند نسبت به شما و ديگران، صرفنظر كنم؛ و امّا كشتن قاتلان عثمان، اگر امروز بر من لازم بود، ديروز اين كار را مىكردم. امّا شما اين حق را بر من داريد كه اگر هراسى داريد، شما را امان دهم، و اگر من از شما ترسيدم، شما را تبعيد كنم».
وليد نزد يارانش برگشت و با آنان صحبت كرد. آنگاه به قصد اظهار دشمنى و گسترش مخالفت، پراكنده شدند. وقتى دشمنى آنان روشن شد، عمّار ياسر به يارانش گفت: حركت كنيد تا به سوى اين چند تن از برادرانتان رويم؛ چرا كه مخالفت و طعن آنان را برپيشوايشان شنيديم. به درستى كه ستمگران، ميان آنان و زبير و چپ دستِ سركش، يعنى طلحه، رخنه كردهاند.
ابو هيثم، عمّار، ابو ايّوب، سهل بن حنيف و گروهى ديگر برخاستند و بر على ٧ وارد شدند و گفتند: اى اميرمؤمنان! در كارت انديشه كن و اين گروه از قريش را سرزنش نما؛ چرا كه پيمانت را شكستند و با تو خُلفِ وعده كردند و ما را پنهانى به كنارگذاردن تو فراخواندند كه خداوند، تو را در راهت موفّق بدارد. سبب، آن است كه آنان، پيشوا را خوش ندارند. آنگاه كه تو ميان تازيان و غير تازيان، به مساوات رفتار كردى، روى برتافتند و با دشمن تو به رايزنى پرداختند و