دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٥ - ٢/ ١ فرياد عدالت و پژواك آن
شما تقسيم كنم. هيچ مسلمان آزادى، از حضورْ خوددارى نورزد، تازى و غير تازى، ثروتمند يا مستمند. اين بود سخنِ من. از خداوند، براى خود و شما طلب آمرزش مىكنم».
سپس از منبر فرود آمد.
[ابن ابى الحديد گويد:] استاد ما ابوجعفر گفت: اين، نخستين سخنى بود كه برخى را خوش نيامد و كينه به دل گرفتند و تقسيم برابرِ ثروتها را نپسنديدند.
چون فردا شد، على ٧ آمد و مردم نيز براى گرفتن سهم، حضور يافتند. آنگاه به ديواندار خود، عبيد اللّه بن ابى رافع فرمود: «از مهاجران، شروع كن و آنها را فراخوان و به هريك، سه دينار واگذار. آنگاه انصار را فراخوان و چنين كن و سپس، تمام حاضران، از عرب و عجم را دعوت كن و سهمشان را عطا نما».
سهل بن حُنَيف گفت: اى اميرمؤمنان! اين مرد، ديروزْ بنده من بود و امروز او را آزاد كردم. فرمود: «به او نيز مانند تو سهم مىدهيم» و به هريك، سه دينار واگذارْد و هيچكس را بر ديگرى برترى نداد. از [پذيرش] چنين تقسيمى طلحه، زبير، عبد اللّه بن عمر، سعيد بن عاص، مروان بن حكم و مردانى از قريش و ديگر قبيلهها خوددارى ورزيدند.
ابوجعفر گويد: عبيد اللّه بن ابى رافع، از عبداللّه بن زبير شنيد كه به پدرش و طلحه و مروان و سعيد مىگفت: مقصود على از سخنان ديروزش بر ما پنهان نمانْد. سعيد بن عاص، در حالى كه به زيد بن ثابت رو كرده بود، گفت: به در مىگويم تا ديوار بشنود! آنگاه عبيد اللّه بن ابى رافع، به سعيد و عبداللّه بن زبير گفت: خداوند، در كتابش فرمود: «ليكن، بيشترِ شما حقيقت راى خوش نداشتيد».
آنگاه، عبيد اللّه بن ابى رافع، جريان را به على ٧ خبر داد. فرمود: «به خدا سوگند، اگر زنده و سالم باشم، آنان را بر راه روشن وا دارم. خداوند، فرزند عاص را بكُشد! او از سخنان ديروز من دانست كه مقصودم او و ياران اوست؛ كسانى كه در زمره هلاكشدگان جاى گرفتهاند».
[ابو جعفر] گويد: همچنانكه مردم، پس از پگاه، در مسجد بودند، طلحه و زبير