دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٩ - ١/ ٧ بيعت عموم مردم
١٣٠٤. وقعة صفّين به نقل از خفاف بن عبداللّه: مردم براى بيعت با على ٧، مانند پروانگان، گرد او ازدحام نمودند، تا آنجا كه كفشها ناپديد شد، عباها از دوش افتاد، و پيرمردها لگدمال شدند.
١/ ٧
بيعت عمومِ مردم
١٣٠٥. شرح نهج البلاغة به نقل از ابن عبّاس: هنگامى كه على ٧ وارد مسجد شد و مردم آمدند تا با وى بيعت كنند، هراسداشتم كه برخىاز دشمنان على كه پدر يا برادر و يا نزديكان آنها در زمان پيامبر ٦ توسط وى كشته شده بودند، سخنى بگويند و على ٧ در امر حكومت، رويگردان شود و آن را رها كند. من همواره مترصّد اين امر بودم و هراس داشتم؛ [ليكن] كسى سخنى بر زبان نياورد تا آنكه تمامى مردم با رضايت و ميل و بدون اكراه، بيعت كردند.[١]
١٣٠٦. الفتوح: انصار به مردم گفتند: شما از برترى علىبن ابى طالب، سابقه، خويشاوندى و جايگاه او نزد پيامبر ٦ آگاهيد و علم او را به حلال و حرام [مىدانيد، چنانكه] بر نياز خود به وى از ميان صحابيان [آگاهيد] و [او كسى است كه] هرگز از خيرخواهى شما فروگذار نكرد. اگر ما شخصى را برتر و شايستهتر از او در امر حكومت مىديديم، شما را به وى دعوت مىكرديم.
مردم، يكْسخن گفتند: به وى از روى رغبت، و نه اجبار، رضايت داديم.
آنگاه على ٧ به آنان فرمود: «به من بگوييد اين سخن شما كه:" به وى از روى رغبت، و نه اجبار، رضايت داديم"، حقّى است واجب از سوى خداوند بر شما يا نظرى است كه از جانب خود مىدهيد؟».
گفتند: اين، واجبى است كه خداوند، بر ما تكليف كرده است.
[١]. شرح نهج البلاغة: ج ٤ ص ١٠. در اين رأى جاى تأمل است؛ زيرا عبد اللّه بن عبّاس كارگزار عثمان در حج بود و وقتى وارد مدينه شد كه با على بيعت شده بود. ر. ك: تاريخ الطبرى: ج ٤ ص ٤٣٩. ممكن است راوى عبيد اللّه يا قثم پسران عبّاس باشند.