دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٠ - تحليلى بر علل ناخشنودى امام على از پذيرش حكومت
انزوا، در هر موقع مناسب و موضع مقتضى، مظلوميت خود را به زبان آورده و از شايستگى خود براى خلافت، سخن گفته و ربوده شدن حقّ خود را از سرِ سوز و از ژرفاى جان، فرياد كرده است، اكنون در برابر چنين رويكردى شگرف كه همگان با تمام وجود و با جان و دل، آهنگِ پذيرش زمامدارى او را دارند، و در انتخابى آزاد و مستقيم، بر حاكميت و حكومت او تأكيد مىورزند، نمىپذيرد و صريحا عدم تمايل خود را به پذيرش اين مسئوليت، اعلام مىكند.
چرا؟! آيا به واقعْ امام ٧، پذيرفتن حكومت را خوش نمىداشت و به حاكميت ديگرى تمايل داشت؟! يا با اين گونه موضعگيرى، نوعى تعارف سياسى براى جلب توجّه بيشتر مردم، طرح مىكرد؟! يا اين دو گونه برخورد در زندگانى وى، دليل يا دلايل ديگرى دارد كه ما نمىدانيم؟
اندكْ آشنايى با بينش، روش و منش على ٧، ترديدى باقى نمىگذارد كه او از تعارفات سياستمدارانه به دور است و از نَفْس حكومت، بيزار. على ٧، نه در پى حكومت بود و نه در انديشه سلطه بر مردم. او به حكومت، چونان ابزارى براى استواردارى حق و گسترش عدل و اقامه قسط مىانديشيد. آيا شرايط سياسى، اجتماعى و فرهنگى آن روزگار، براى دست يافتن به چنين اهدافى از حكومت، آماده بود؟ اكنون و از پسِ ٢٥ سال دگرگونىهاى سياسى، اجتماعى و فكرى و ديگرسانىهاىِ روحى و ذهنى، صحابيان و همراهان نيز دگرگونه شدهاند، با انديشههايى ديگر، و معيارها و ملاكهايى ديگر براى زندگانى و ....
نسل حاضر كه ميداندارِ صحنه سياست و آخرين هنگامههاست نيز در شرايطى قرار دارد كه نه با معيارها و ملاكهاى استوار دين آشناست، و نه با چگونگى اوضاع عصر رسالت، و نه با سيره پيامبر ٦؛ ونه از على ٧ و جايگاه والاىِ او در دين و