دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦١ - ١/ ٣ بى ميلى امام به حكومت
به امر حكومت مىدانستم. امّا مردم، بر حكومت ابوبكر توافق كردند. من هم پذيرفتم و اطاعت كردم.
سپس هنگام مرگ ابوبكر رسيد. چنين مىديدم كه حكومت را به [كسى] جز من واگذار نكند؛ امّا او عمر را به حكومت رساند. منهم تسليم شدم و اطاعت كردم. سپس عمر بيمار شد. گمان مىبردم حكومت از من نگذرد؛ امّا عمر، آن را ميان شش نفر قرار داد كه من يكى از آنها بودم. در نتيجه، حكومت به عثمان رسيد. بازْ پذيرفتم و اطاعت كردم. تا اينكه عثمان كشته شد. مردم به نزد من آمدند و با من با ميل و رغبت، بيعت كردند، نه از روى اجبار.
١٢٧٨. امام على ٧ در نامهاى به طلحه و زبير: پس از حمد و سپاس خدا؛ به درستى كه شما دانستيد گرچه آن را كتمان كرديد كه من به سوى مردم نرفتم تا اينكه مردم، مرا خواستند، و من با آنان بيعت نكردم، تا اينكه آنان با من بيعت كردند و در حقيقت، شما دو نفر هم از كسانى بوديد كه به سويم آمديد و با من، بيعت كرديد. بهدرستى كه عموم مردم با من، نه بر پايه زورْ بيعت كردند و نه براى [دستيابى به] متاعى آماده.
١٢٧٩. الفتوح: عمّار ياسر، نزد على بن ابىطالب ٧ آمد و گفت: اى امير مؤمنان! حال كه مردم با ميل و رغبت با تو بيعت كردند، نه از روى ناخشنودى، به سوى اسامة بن زيد، عبد اللّه بن عمر، محمد بن مسلمه، حَسّان بن ثابت و كعب بن مالك بفِرست و آنان را به آنچه مهاجران و انصار در آن شركت كردند، فراخوان. على ٧ فرمود: «ما را به كسانىكه به ما ميل و رغبت نشان نمىدهند، نيازى نيست».
١/ ٣
بى ميلى امام به حكومت
١٢٨٠. امام على ٧ در سخنرانىاش پس از بيعت: پس از حمد و سپاس خداوند؛ به درستى كه من حكومت بر امت محمّد را خوش نمىداشتم اين را خداوند در