دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٢ - (٣) دفاع كلى از سياستمدارى امام على
پافشارى امام بر ارزشهاى اخلاقى و اسلامى، در استوارى قدرت و سلطه وى، مشكل آفريد و او را با دشوارىهاى جدّى روبه رو كرد. اكنون پيش از هر چيز، سخن ابن ابى الحديد را بياوريم كه مىگويد:
وَاعلَم أنَّ قَوماً مِمَّن لَم يَعرِف حَقيقَةَ فَضلِ أميرِالمُؤمِنينَ ٧ زَعَموا أنَّ عُمَرَ كانَ أسوَسَ مِنهُ، وإن كانَ هُوَ أعلَمَ مِن عُمَرَ.[١]
بدان، گروهى از كسانىكهبرترى اميرمؤمنان را نمىشناسند، عمر را سياستمدارتر از او مىپندارند، گرچه او را داناتر از عمر دانستهاند.
سپس ابن ابى الحديد مىافزايد:
ابو على سينا در كتاب الشفاء، بدين امر تصريح كرده و استاد ما نيز بدين سخن، تمايل داشت و در كتاب الغرر بدان پرداخت. همچنين دشمنان و مخالفانش گمان بردهاند كه معاويه از او سياستمدارتر و تدبيرش درستتر بود.[٢]
آنچه در اينجا براى پرهيز از طولانى شدن مطلب مىآيد، پاسخى كلّى است به همه انتقادهايى كه به سياستهاى حضرت على ٧ وارد مىشود و پاسخهاى تفصيلى، در جاى مناسب هر پرسش، ارائه خواهد شد.
مهمترين نكته در پاسخ به اين موضوع، تأكيد بر نوع نگاه به سياست و حكومت است. اگر سياست را ابزار حكومتبر دلها بدانيم، و يا سياست را حكومت بر اساس حقوق مردم و نيازهاى واقعى جامعه تفسير كنيم و با اين نگاه به مواضع على ٧ بنگريم، خواهيم يافت كه على ٧، بزرگترين سياستمدارِ تاريخ پس از پيامبر خداست؛ امّا اگر سياست و سياستمدارى را ابزارى براى رسيدن به قدرت و زورمدارى و سلطه جويى بدانيم و يا آن را بهرهكشى از مردم و تسلّط استثمارى
[١]. شرح نهج البلاغة: ج ١٠ ص ٢١٢.
[٢]. شرح نهج البلاغة: ج ١٠ ص ٢١٢.