دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢١ - حقوق متقابل مردم و رهبرى
كه خداوند به او سپرده، ادا نمايد. هرگاه چنين كرد، بر مردم واجب است كه سخنش را بپذيرند و فرمانش را اطاعت كنند و هنگامى كه فراخوانده مىشوند، اجابت نمايند.
در اين سخن، نه تنها حقّ رهبر در گرو اداى حقوق مردم گذاشته شده است؛ بلكه حقّ امامت و ولايت و رهبرى نيز به عنوان حقّ امانتدارى، مطرح گرديده است.
در گذرگاه تاريخ، پاسدارى از حقوق مردم، غالباً از مرز شعار فراتر نرفته؛ بلكه در طول تاريخ، اين شعار، هماره ابزارى شده است براى تجاوز به حقوق انسانها و زدودن حقمدارىها.
در درازناى تاريخ اسلام، پس از دوران پيامبر خدا، روزگار على ٧، استثنايى بود براى استقرار عدالت اجتماعى و بسط قسط و احقاق حقوق مردم كه متأسفانه، مردم در كشاكش غوغاسالارىهاى فتنهجويان، فرصت بهرهورى از اين موقعيت را از دست دادند و به واقع، بر حكومت او ستم روا داشتند. به فرموده على ٧:
إن كانَتِ الرَّعايا قَبلي لَتَشكو حَيفَ رُعاتِها وإنَّني اليَومَ لَأَشكو حَيفَ رَعِيَّتي.[١]
اگر در گذشته، مردم از ستم واليان شكوه مىكردند، من امروز از ستم مردمان خود، شكوه دارم.
چنين شد كه على ٧، با دلى آكنده از غم، به ديدار معبود شتافت. عدالت نيز با رفتن او دامن برچيد و بار ديگر، حكومتها بودند و مظلوميت فرودستان و تجاوز به حقوق انسانها!
و اينك بر ماست كه از آنچه گذشته، پند بگيريم و با عبرتآموزى از آنچه در آن روزگاران اتّفاق افتاد، زمينه را براى استقرار عدالت اجتماعى آماده سازيم.
[١]. ر ك: ج ٥ ص ٣٧٥ ح ٤٧٥٠ و ٤٧٥١.