دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٧ - ٣ نقد، آرى! چاپلوسى، هرگز!
در ديده مردم پارسا، زشتترين خوى زمامداران اين است كه بخواهند مردم، آنان را دوستدار بزرگمنشىشمارند وكارهايشان را به حساب كبر و خودخواهى بگذارند، و خوش ندارم كه در خاطر شما بگذرد كه من دوستدار ستودنم و خواهان ستايش شنودن. سپاس خداى را كه چنين نيستم، و اگر ستايشخواه بودم، آن را به خاطر فروتنى در پيشگاه خدا وا مىگذاردم ....
پس به زبانى كه باگردنكشان سخن مىگويند، با من سخن مگوييد، و چنانكه از حاكمان تندخو، كناره مىجويند، از من كناره مجوييد، و براى من، ظاهرسازى و خودنمايى نكنيد، و بر من گمان مبريد كه اگر حرف حقّى بگوييد، پذيرفتنش بر من سنگين و دشوار است، و خيال نكنيد كه من مىخواهم كه بزرگم شماريد؛ چه، آن كسى كه شنيدن سخن حق و يا نماياندن عدل بر او سنگين آيد، اجراى حق و عدل، بر وى سنگينتر مىنمايد.
و سرانجام، از سخنان خود چنين نتيجه مىگيرد كه:
فَلا تَكُفّوا عَنّي مَقالَةً بِحَقٍّ أو مَشورَةً بِعَدلٍ، فَإِنّي لَستُ فى نَفسي بِفَوقِ أن اخطِئَ و لا آمَنُ ذلِكَ مِن فِعلي إلّا أن يَكفِيَ اللّهُ مِن نَفسي ما هُوَ أملَكُ بِهِ مِنّي.[١]
پس از گفتن حق يا رايزنى در عدالت، خوددارى نكنيد كه من، نه برتر از آنم كه خطا كنم، و نه در كار خويش از خطا ايمنم، مگر آنكه خداوند، مرا كفايت كند كه از من بر آن تواناتر است.
امام على ٧ در اين كلام، تصريح مىكند كه اگر كفايت خدايى و عصمت الهى نبود، خطاكردن وى نيز ممكن مىنمود، و با اينكه از مصونيت الهى برخوردار است، از مردم مىخواهد كه شخصيت سياسى و معنوىاش مانع از انتقادكردن آنان نباشد و تأكيد مىكند كه اگر در حكومت او كارى را نادرستْ تشخيص دادند، حتماً به او تذكّر دهند.
[١]. ر. ك: ج ٤ ص ٧٤ ح ١٤٣٩.