دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٦ - ٣ نقد، آرى! چاپلوسى، هرگز!
افزونگويى نكنند. خود نيز با هر گونه مديحهسرايى، به شدّت و با قاطعيت و علنى مبارزه مىكرد و بر ثناگويان، طعن مىزد و از مردم مىخواست به پاس آنچه به عنوان وظايف الهى انجام داده است، از او ستايش نكنند، تملّق نپراكنند، و به جاى اين همه، اگر به برنامههاى او انتقادى دارند و رفتار او را قابل نقد مىدانند، خيرخواهانه بگويند و با او چونان جبّاران، سخن نگويند.
جالب توجه و قابل تأمّل آن كه اميرمؤمنان ٧، اجازه انتقاد به خود را نه در شرايط عادى حكمرانى، بلكه در بحرانىترين ايّام زمامدارى، يعنى در بحبوحه جنگ صفّين، مطرح كرده است.
داستان بدينسان بود كه امام، ضمن يك سخنرانى هيجانانگيز، مطالبى را درباره حقوق متقابل رهبرى و مردم، بيان كرد. يكى از ياران وى كه از اين سخنان، سختْ هيجانزده شده بود، ضمن اظهار فرمانبردارى، به شيوه معمول ستايشگران، به تفصيل، از امام تمجيد و تعريف كرد. امام على ٧، بى آن كه تحت تأثير ستايشهاى او قرار گيرد و يا حتى شرايط حسّاس و بحرانى جارى را مدّ نظر قرار دهد، در پاسخ آن همه ستايشها مىفرمايد:
وإنَّ مِن أسخَفِ حالاتِ الوُلاةِ عِندَ صالِحِ النّاسِ أن يُظَنَّ بِهِم حُبُّ الفَخرِ، ويُوضَعَ أمرُهُم عَلَى الكِبْرِ. وقَد كَرِهتُ أن يَكونَ جَالَ في ظَنِّكُم أنّي احِبُّ الإطراءَ وَاستِماعَ الثَّناءِ، ولَستُ بِحَمدِاللّهِ كَذلِكَ، وَلَو كُنتُ احِبُّ أن يُقالَ ذلِكَ لَتَرَكتُهُ انحِطاطاً للّهِ سُبحانَهُ ....
فَلا تُكَلِّموني بِما تُكَلَّمُ بِهِ الجَبابِرَةُ، ولاتتَحَفَّظوا منّي بِما يُتَحَفَّظُ بِهِ عِندَ أهلِ البادِرَةِ، ولاتُخالِطوني بِالمُصانَعَةِ، ولاتَظُنُّوا بِي استِثقالًا في حَقٍّ قيلَ لي، ولَاالتِماسَ إعظامٍ لِنَفسي، فَإِنَّهُ مَنِ استَثْقَلَ الحَقَّ أن يُقالَ لَهُ أوِ العَدلَ أن يُعرَضَ عَلَيهِ كانَ العَمَلُ بِهِما أثقَلَ عَلَيهِ.[١]
[١]. ر. ك: ج ٤ ص ٧٢ ح ١٤٣٩.