دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٥ - ٣ نقد، آرى! چاپلوسى، هرگز!
در جامعهاى كه انتقاد، آزاد است و مردم مىتوانند ضعفها و كاستىهاى مديريت حاكم را بازگو كنند، دولتمردان، بهتر مىتوانند نقاط ضعف كارهاى خود را مشاهده كنند و با فساد و بىعدالّتي، مبارزه نمايند و خدمات ارزندهاى ارائه دهند.
از سوى ديگر، با نبودن انتقاد، زمينه براى رشد چاپلوسان و تملّقگويان، باز مىشود؛ نقاط ضعف سياستها و برنامهها و اقدامات دولتمردان، پنهان مىماند و در نتيجه، فساد و تباهى و بىعدالتى در دستگاههاى دولتى رشد مىنمايد و به سقوط حكومتها مىانجامد.
هنگامى كه اميرمؤمنان ٧، زمام حكومت را به دست گرفت، ستايشهاى بىمورد و گزافهگويىها درباره زمامداران، بخشى از فرهنگ عمومى بود. حاكمان نه تنها از آن جلوگيرى نمىكردند كه بدان دامن مىزدند. بدينسان، فرهنگ چاپلوسى و تملّق گسترش يافته بود و زيركان حقيقتستيز، با چاپلوسى امرا و سردمداران، بدون شايستگىهاى لازم، به موفقيتهاى سياسى و اجتماعى دست مىيافتند.
از سوى ديگر، زمامداران، چون هرگز نقد نمىشدند، رفته رفته خود را پيراسته از هر كاستى تلقّى مىكردند و در ادامه اين روند، انتقادها و نقدهاى از سرِ دلسوزى و سازنده را اهانت تلقّى مىكردند و برخورد با آن را فرض مىدانستند.
از جمله زيباترين و هيجانبارترين اقدامات علوى در تصحيح فرهنگ عمومى، مبارزه با چاپلوسى و تملّقگويى و تأكيد بر لزوم نقد و انتقاد سازنده است.
امام، از كارگزاران خود مىخواست تا نزديكان، مشاوران و همراهان خود را از كسانى برگزينند كه در حقگويى، صراحت بيشترى داشته باشند و با آنان، به گونهاى رفتار كنند كه هرگز به تملّق روى نياورند و از نقد و انتقاد، تن نزنند و در ستايش،