دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٤ - ٣ نقد، آرى! چاپلوسى، هرگز!
اگر مسئله را از زاويه ديگر بنگريم، در آموزههاى الهى به اين نكته تصريح شده است كه فلسفه وحى و راز نبوّت و چرايى حكومت در مكتب رسولان، آموزش و پرورش انسانها، جهلزدايى و برانگيختن خِرَدهاست و على ٧ كه بيشتر از هر كسى ذهن، زبان و كردارش، مبيّن و مفسّر فرهنگ نبوى بوده است، اين حقيقت را به گونهاى بس زيبا در خطابههايش برنموده است[١] و ضرورت پرداختن به فرهنگ و ادب مردمان، و تقدّم آموزش و پرورش بر آب و نان انسان، و تأكيد بر گسترش فرهنگ را در كنار ابعاد ديگر زندگى، در سيره عملى خود نيز به روشنى عرضه كرده است. چه زيباست كلام او كه جامعه جاهلى را نماد جهلگسترى و دانشكُشى مىداند، كه بىگمان، جامعه نبوى، علوى و الهى بايد جز آن باشد.[٢]
٢. تصحيح فرهنگ عمومى
از جمله سياستهاى والا، برجسته و ارجمند علوى، مبارزه با سنّتهاى باطل، شيوههاى ناهنجار، روشهاىِ ناشايسته، و تأكيد بر شيوههاى پسنديده و روشهاى بايسته و در يك جمله، تصحيح فرهنگ عمومى است. على ٧ به كارگزاران نيز سفارش مىكرد كه هر چيزى را به بهانه وامانده از گذشته بودن، از جامعه نزدايند، به دقّت بنگرند و از سنّتهاى سازنده و انسانى حمايت كنند و با شيوهها و سنّتهاى غلط، مبارزه كنند و هرگز استمرار و گسترش آن را برنتابند.
٣. نقد، آرى! چاپلوسى، هرگز!
انتقاد، حقّىاست كه بدان وسيله، ساير حقوق احيا مىگردد و از استبداد كه خطرناكترين آفت حكومتهاست، پيشگيرى كند.
[١]. ر. ك: نهج البلاغة: خطبه ١ و ٢.
[٢]. ر. ك: نهج البلاغة: خطبه ٢.