دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩ - ٣/ ٢ شايستگان خلافت از ديدگاه عمر
نيست و اگر سه روز گذشت و به هيچ كس رضايت ندادند، همه آنها را گردن بزن.
١٠٥١. صحيح البخارى به نقل از عمرو بن ميمون: پس از آن كه عمر مجروح شد، به او گفتند: اى امير مؤمنان! وصيّت كن و براى خود جانشينى تعيين نما.
گفت: براى اين كار، كسى را شايستهتر از اين چند نفرى نمىبينم كه پيامبر خدا وفات كرد، در حالى كه از آنان خشنود بود. سپس از على ٧ و عثمان و زبير و طلحه و سعد و عبد الرحمن نام برد و گفت: عبد اللّه بن عمر، در كنار شما حضور خواهد داشت، بى آن كه حقّ نظر داشته باشد.
عمر، اين را براى تسلّى خاطر او گفت [؛ چون او را از شورا بيرون نهاده بود].
[سپس گفت:] اگر حكومت به سعد رسيد، كه هيچ! و اگر به او نرسيد، هر كه امير شد، بايد از او كمك بگيرد؛ چرا كه من او را به خاطر ناتوانى يا خيانت، عزل نكردم.
٣/ ٢
شايستگان خلافت از ديدگاه عمر
١٠٥٢. تاريخ اليعقوبى: از ابن عبّاس روايت شده است كه گفت: پاسى از شب گذشته بود كه عمر بن خطّاب درِ خانهام را زد و گفت: با ما بيرون بيا تا از اطراف مدينه حراست كنيم.
پس، تازيانه به گردن و پا برهنه آمد تا به گورستان غَرقَد[١] رسيد. به پشت دراز كشيد و با دستش بر گودى كف پايش مىزد و سخت آه مىكشيد.
به او گفتم: اى امير مؤمنان! چه چيزْ تو را به اين كار وا داشته است؟
[١]. غَرقَد، نام عربىِ گياه« ديوخار» است كه در گذشته در قبرستان بقيع مىروييده و بقيع را به نام آن،« بقيع الغَرقَد» مىخواندهاند.( م)