دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٤ - سياست علوى
افراد، شانس بهترى جهت گول زدن و منفعت بردن از ايشان، وجود دارد.[١]
آنچه در اين تحليل، درباره رهبران سياسى جامعه آمده است، همگون است با تفسيرى كه سياستمداران اموى، از سياست به دست مىدادند. معاويه، بنيادگذار اين نگرش به سياست در تاريخ اسلام است. او بر اين پايه و با تكيه بر شعار «الملك عقيم؛[٢] سياست، نازاست»، براى چنگ انداختن به قدرت و حراست از قدرتِ به دست آمده، حاضر بود دست به هر كارى بزند و هر كار ناشايستى را انجام دهد و هر نوع ابزار زشتى را به كار گيرد.
سياست علوى
سياست در نگاه على ٧، اداره استوار جامعه بر اساس معيارهاى الهى، و حركتى حقمدارانه است. او كه مىگويد:
المُلكُ سياسَةٌ.[٣]
كشوردارى، سياست است.
و هرگز براى رسيدن به قدرت و حراست از قدرتِ به دست آمده، هر كارى را روا نمىداند؛ بلكه به عكس، او توسّل به ابزار نامشروع را حتى به بهاى از دست دادن قدرت صحيح نيز جايز نمىداند.
بر پايه آموزههاى علوى، سياست، شناخت و بهرهورى از ابزارهاى مشروع در اداره جامعه و تأمين رفاه مادّى و معنوى مردم است. به ديگر سخن، در آموزههاى علوى، به كارگيرى شيوههاى نامشروع و ابزارِ به ظاهر كارآمد، امّا به واقع ناصحيح،
[١]. برگزيده افكار راسل: ص ٢٢٢.
[٢]. الأمالى، صدوق: ص ١٣٢ ح ١٢٥.
[٣]. غرر الحكم: ح ١٧، عيون الحكم والمواعظ: ص ١٨ ح ٤٥.