دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٩ - ٥/ ١٨ هنگامه كشتن عثمان
مردم به سوى درهاى خانه عثمان، آتش پرتاب مىكردند تا آن كه برخى از درها آتش گرفت. عثمان گفت: آتش زدن درها براى انجام دادن كار بزرگترى است. هيچ كس از شما نبايد حركتى انجام دهد.
سپس به مروان گفت: بنشين و بيرون مرو. امّا مروان، سرپيچى كرد و گفت: به خدا سوگند، تا من چيزى مىشنوم [و زندهام]، نه كشته مىشوى و نه به تو دست مىيابند.
سپس [مروان] به سوى مردم بيرون آمد. [با خود] گفتم: مولايم (مروان)، راه فرارى ندارد. پس با او بيرون آمدم تا از او دفاع كنم و ما اندك بوديم. و مىشنيدم كه مروان به اين شعر، تمثّل مىجويد:
بىگمان، آن دختر زيبا با آن گيسوى پُرشِكن
و دست و انگشتان ظريفش خواهد دانست [كه من به دفاعبرمىخيزم].[١]
سپس در حالى كه پايين زرهش را بالا آورده و در زير كمربندشجا دادهبود، فرياد زد: چهكسى به مبارزه مىآيد؟
ابن نباع بر او پريد و از پشت، ضربهاى بر گردنش زد و [شمشير را] نگه داشت تا مروان بر زمين افتاد و نبضش از تپش باز ايستاد.[٢]
١٢٦٣. مروج الذهب: مدّت محاصره عثمان در خانهاش، ٤٩ روز بود و بيشتر از آن نيز گفته شده است. او در شب جمعه، سه روزْ مانده از ذى حجّه، كشته شد.
و گفته شده كه كِنانة بن بِشْر تِجيبى، با عمود، بر پيشانى عثمان كوفت و ديگرى، سعد بن حُمران مرادى، با شمشير بر بند گردنش زد و آن را قطع كرد.
[نيز] گفته شده كه عمرو بن حَمِق، با تير، نُه زخم بر او زد و در ميان كسانى كه به او حمله بردند، عُمَير بن ضابىِ بُرجُمىِ تميمى بود كه شمشيرش را در شكم او فرو كرد.
[١]. اين، تغزّلى در مطلع قصيده است و گاهى شاعران، چنين آغازى دارند، بى آن كه شخص خاصّى را منظور كنند.( م)
[٢]. تاريخ الطبرى: ج ٤ ص ٣٧٩. گفتنى است مروان از اين مهلكه مىرهد و به خلافت نيز مىرسد.