دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٧ - ٥/ ١٨ هنگامه كشتن عثمان
عثمان گفت: در اين حال كه شما قصد جانم را داريد، كسى را كه به يارىام برخاسته است، به كشتن نمىدهم.
آنان، چون چنين ديدند، به سوى درِ خانهاش هجوم آوردند و آن را آتش زدند.
مروان بن حكم با گروهى، از خانه عثمان بيرون آمدند. سعيد بن عاص و مغيرة بن اخنس بن شريق ثقفى (همپيمان بنى زهره) نيز با گروههايى بيرون آمدند و جنگ سختى در گرفت.
آنچه اينان را بر جنگْ مصمّم كرد، خبرِ رسيدن نيروهاى كمكى بصره به صرار[١] و نيز حركت اهالى شام [به سوى مدينه] بود. از اين رو آنان، جلوى درِ خانه، با محاصرهكنندگان به سختى جنگيدند.
١٢٦١. تاريخ المدينة به نقل از آزادشده سهل بن يسار، از پدرش، پس از سخنان عثمان و دست نگه داشتن مردم از كشتنش: يزيد يا ابو حفصه (غلام مروان) به مردى از [قبيله] اسلم تير انداخت و او را كشت.
[محاصرهكنندگان،] از عثمان، اجازه ورود [به خانه] خواستند و چون اجازه داد، جنازه مرد اسلمى را به داخل بردند و گفتند: گمان مىكنى كه نمىجنگى، در حالى كه اين همراه ما كشته شده و قاتلش مردى از همراهان توست. او را قصاص كن.
عثمان گفت: شما حق نداريد در برابر كشته خود، مردى را كه از خود دفاع كرده است، بكشيد. من نيز به او فرمان كشتن ندادهام. خودتان هم گفتهايد كه اطاعتى بر گردن نداريد. به اعتقاد شما، من پيشواى شما نيستم، در حالى كه قصاص كردن، به عهده پيشواست و نه كس ديگر.
١٢٦٢. تاريخ الطبرى به نقل از ابو حفصه يمانى[٢]: من به همراه مروان در خانه [ى عثمان] بودم. به خدا سوگند، اين من بودم كه مردم را به جنگ وا داشتم. از بام خانه، تيرى به مردى از قبيله اسلَم به نام نيار اسلَمى نواخته و وى را كشتم و [در پى آن] جنگ به پا شد. سپس پايين آمدم و در جلوى در خانه به جنگ پرداختم. مروان هم در حال جنگ بود تا آن كه از پاى درآمد و بر زمين افتاد. او را برداشتم و به خانه پيرزنى برده، دَر خانه را بستم.
[١]. صَرار، ناحيهاى كه تنها يك شب تا مدينه فاصله داشت.
[٢]. ابو حفصه يمانى، عربى باديهنشين بود كه مروان، او و خانوادهاش را خريد و آزاد نمود. او غلام حلقه بهگوش مروان و همراه هميشگى وى بود( ر. ك: تاريخ الطبرى: ج ٤ ص ٣٧٩).