دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٣ - ٥/ ١٧ بيرون رفتن امام از مدينه
٥/ ١٧
بيرون رفتن امام از مدينه
١٢٥٧. تاريخ المدينة به نقل از شعبى: چون مصريان براى بار دومْ وارد شدند، عثمان بر منبر رفت. پس، او را سنگباران كردند.
على ٧ آمد و داخل مسجد شد. عثمان گفت: اى على! ديگ را بر سنگ نهادهاى[١] و خود را براى خلافت آماده كردهاى!
فرمود: «من، جز براى آن كه كار مردم را اصلاح كنم، نيامدهام؛ امّا اگر مرا متّهم مىدارى، هماكنون به خانهام باز مىگردم».
١٢٥٨. الإمامة و السياسة: چون اعتراضها به عثمانْ فزونى گرفت، على ٧ از او اجازه خواست تا به يكى از مزرعههاى خود برود و [از آشوبها] كنار بمانَد. عثمانْ اجازه داد.
پس از بيرون رفتن على ٧، اعتراضها به عثمان، افزايش يافت و زبير و طلحه اميدوار شدند كه دلهاى مردم به سوى آن دو متمايل شود و آن دو بر مردم، چيره شوند. آن دو، غيبت على ٧ را مغتنم شمردند.
چون اعتراضها زياد شد، عثمان به على ٧ نوشت كه: «امّا بعد، كار به آخر رسيده و چارهاى نمانده است. كار مردم با من بالا گرفته و از حدّ خود گذشته است. مىگويند كه به كمتر از ريختن خونم رضايت نمىدهند و حتّى بىعرضهاى كه از خود نيز نمىتواند دفاع كند، در [كشتن] من طمع كرده است.
و فخرفروشِ ناتوان بر تو فخر نفروشد
و شكست خوردهاى بر تو چيره نگردد!
[١]. يعنى: مردم را بر ضدّ من برافروختهاى.