دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣١ - ٥/ ١٦ دفاع امام از عثمان
١٢٥٥. تاريخ الطبرى به نقل از حكيم بن جابر: على ٧ به طلحه فرمود: «تو را به خدا، مردم را از عثمانْ باز دار!».
[طلحه] گفت: به خدا سوگند، اين كار را نمىكنم تا اين كه بنى اميّه به سوى حق باز آيند.
١٢٥٦. تاريخ المدينة به نقل از كلبى: عثمان به دنبال على ٧ فرستاد و او را سلام رساند و گفت: فلانى (يعنى: طلحه) مرا با تشنگى از پاى در آورْد! كشتن با اسلحه، زيباتر از كشتن با تشنگى است.
على ٧ بيرون آمد و در حالى كه به دست مِسوَر بن مَخْرَمه تكيه داده بود، بر طلحه وارد شد. طلحه تير مىانداخت و پيراهن هراتى به تن داشت. چون على ٧ را ديد، از بالاى جايگاه، كنار رفت و به او خير مقدم گفت.
على ٧ به او فرمود: «عثمان به من پيام داده كه او را با تشنگى از پاى در آوردهايد و اين نيكو نيست و من دوست دارم كه به او آب رسانده شود».
طلحه گفت: به خدا سوگند، پذيرفته نمىشود. حتّى اگر تو بگويى، نمىگذاريم او بخورد و بياشامد.
على ٧ فرمود: «گمان نمىكردم كه با كسى از قريش درباره چيزى گفتگو كنم و او نپذيرد».
گفت: به خدا سوگند، اين كار را نمىكنم و تو اى على در اين باره كارهاى نيستى.
پس، على ٧ خشمگينانه برخاست و فرمود: «به زودى خواهى دانست كه من در اين باره كارهاى هستم يا نه ...».[١]
على ٧ در حالى كه دست بر شانه مِسوَر داشت، بيرون آمد و چون به خانهاش رسيد، به مسور رو كرد و فرمود: «آگاه باش كه به خدا سوگند، [طلحه] به عقوبتش مىرسد و منافعش براى ديگران است و دستانش از آن، تهى مىماند و ...».
امام ٧ پسرش را با مشك آب به سوى عثمان روانه كرد.
ر. ك: ص ٢٧٣ (شكستن توبه و پيمان).
[١]. در نقل ابن سائب كلبى آمده است كه:« اى زاده زن حضرميّه! به زودى خواهى دانست كه در اين باره كارهاى هستم يا نه».