دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢١ - ٥/ ١٥ حجگزارى عايشه به هنگام محاصره عثمان
مىرساند و مىگويد: مردم را از من باز گردان كه هر چه بگويى، مىكنم.
امّا عايشه پاسخ نداد.
مروان، در حالى كه باز مىگشت، شعر ربيع بن زياد عَبْسى را مَثَل آورْد:
و قيس، شهرها را بر ضدّ من بر افروخت
و چون زبانه كشيد، از يارىام باز ايستاد.
عايشه گفت: او را باز گردانيد.
پس، او را باز گردانديم. عايشه، در حالى كه جوالى در دستش بود و آن را اصلاح مىكرد، گفت: به خدا سوگند، دوست داشتم رفيقت (عثمان) همو كه از نزدش آمدهاى، در اين جوالم بود و درِ آن را مىبستم و در دريا مىانداختم.
١٢٤٦. تاريخ اليعقوبى: مروان به نزد عايشه آمد و گفت: اى مادر مؤمنان! كاش به اصلاح ميان اين مرد با مردم برمىخاستى!
گفت: من، بارَم را بستهام و عازم حجّم.
گفت: در برابر هر درهمى كه هزينه كردهاى، دو درهم به تو پرداخته مىشود.
گفت: گويى تو مىپندارى كه من درباره رفيقت (عثمان)، ترديد دارم! آگاه باش كه به خدا سوگند، دوست داشتم او تكّه تكّهشده، در جوالى از اين جوالهايم بود و من مىتوانستم او را حمل كنم تا در دريايش بيفكنم.
١٢٤٧. الفتوح: عايشه قصد حج كرد و پيش از آن، ميان او و عثمان، بگو مگويى بود؛ زيرا عثمان، روزى و سهم مقرّر عايشه را به تأخير انداخته و آن را به وقتى ديگر موكول كرده بود.
عايشه [نيز] خشمناك شده و گفته بود: اى عثمان! امانتى را كه در نزد تو بود، خوردى و بر رعيّتت تنگ گرفتى و اشرار خاندانت را بر آنان مسلّط كردى. خداوند، آب را از آسمان به تو نرسانَد و بركت زمين را از تو محروم بدارد! به خدا سوگند كه اگر نمازهاى پنجگانه [ات] نبود، گروهى با پوشش و سلاح به سويت مىآمدند و تو را چون شتر نر، ذبح مىكردند.