دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١١ - ٥/ ١٤ ياريخواهى عثمان از معاويه و كمكنكردن او
او ادامه داد: عثمان را رها كرديد؛ حال كه جانش به گلويش رسيده، [به من] مىگوييد: برو و مرگ را از او دور كن. اين، در توان من نيست. سپس مرا در بوستانى نزديك خود فرود آورد و هيچ كس نزد من نيامد تا آن كه عثمانْ كشته شد.
١٢٣٢. الفتوح در يادكردِ يارى خواستن عثمان از كارگزارانش، هنگامى كه از مردمْ نااميد شد: عثمان ترسيد كه شورشيان شتاب كنند و او كشته شود. پس به عبد اللّه بن عامر بن كُرَيز (فرماندار بصره) و معاوية بن ابى سفيان (فرماندار كلّ شام) نامهاى با يك مضمون نوشت:
«به نام خداوند بخشنده مهربان. امّا بعد، سركشان و سفيهان و نابخردان و متجاوزانِ از اهالى كوفه و مصر و مدينه، خانهام را محاصره كردهاند و هيچ چيز، جز كشته شدنم و يا خلع از منصبى كه پروردگارم نصيبم كرده است، آنان را راضى نمىكند.
آگاه باشيد كه من به ديدار پروردگارم مىروم! پس، مرا با مردانى دلاور و صاحبرأى يارى دهيد؛ شايد پروردگارم به وسيله آنان، سركشى اين ستمگران و متجاوزانِ بر من را از من دور كند. و السلام!».
مِسوَر بن مَخْرَمه، نامه به معاويه را آورد و چون به او رسيد، برايش خواند. سپس گفت: اى معاويه! عثمان، كشته شدنى است. پس در آنچه به او مىنويسى، دقّت كن.
معاويه گفت: اى مِسوَر! من آشكارا مىگويم كه عثمان، در آغاز، به آنچه خدا دوست داشت و مىپسنديد، عمل كرد؛ سپس [روش خود را] دگرگون كرد. خدا نيز نسبت به او دگرگونى ايجاد كرد. آيا من مىتوانم آنچه را خداى عز و جل تغيير داده است، باز گردانم؟
١٢٣٣. تاريخ اليعقوبى: [عثمان] به معاويه [نامهاى] نوشت و از او خواست كه زود به نزد او بيايد. پس با دوازده هزار نفر به سوى او به راه افتاد.
سپس [معاويه به سپاه] گفت: در همين جا، در ابتداى شام بمانيد تا نزد امير مؤمنان بروم و از صحّت فرمانش آگاه شوم. آن گاه نزد عثمان آمد.
او پرسيد: چند روزه آمديد؟