دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٩ - ٥/ ١٤ ياريخواهى عثمان از معاويه و كمكنكردن او
نمىكنند و بيعت شكستهاند. پس، جنگاوران شام را كه نزد تو اند، به هر گونه و وسيلهاى كه مىتوانى، به سوى من گسيل دار».
هنگامى كه نامه به معاويه رسيد، منتظر ماند و چون اجتماع اصحاب پيامبر خدا را [بر مخالفت با عثمان] مىدانست، اظهار مخالفت با آنان را ناپسند داشت.
١٢٣١. تاريخ الإسلام به نقل از ابن زبير و ابن عبّاس: عثمان، مِسوَر بن مَخْرَمه را به سوى معاويه فرستاد [و او را موظّف ساخت] تا به معاويه اطّلاع دهد كه وى در محاصره است و به او فرمان داد تا لشكرى را سريع به سوى او بفرستد.
چون [مِسوَر] بر معاويه وارد شد، بلافاصله معاويه و مسلم بن عقبه و ابن حديج، سوار شدند و خود را ده روزه از دمشق به مدينه رساندند. معاويه نيمه شبْ وارد شد و سرِ عثمان را بوسيد.
عثمان گفت: لشكر كجاست؟
گفت: تنها ما سه نفر آمديم.
عثمان گفت: خداوند، نعمت خويشاوندى به تو ندهد و يارىات نكند و پاداش خير به تو ندهد، كه به خدا سوگند، جز به خاطر تو كشته نمىشوم و جز به موجب تو از من انتقام گرفته نمىشود.
معاويه گفت: پدر و مادرم فداى تو باد! اگر لشكرى به سوى تو مىفرستادم و آنان مىشنيدند، شتاب مىكردند و تو را مىكشتند؛ امّا اسبانى تيزرو با من است. با من بيرون شو كه هيچ كس از [ورود] من اطّلاع ندارد. به خدا سوگند، سه روز نمىگذرد كه نشانههاى منطقه شام را مىبينيم.
گفت: بد نظرى دادى. و از قبولش خوددارى ورزيد.
معاويه به سرعت باز گشت.
مِسوَر در بازگشت به مدينه، وارد ذو مروه[١] شد و بر عثمان در حالى كه معاويه را نكوهش مىكرد و عذرش را نمىپذيرفت در آمد.
[عثمان،] چون دوباره محاصره شد، مِسوَر را براى بار دوم به سوى معاويه فرستاد تا به يارى او بشتابد؛ امّا معاويه گفت: عثمانْ [مدّتى] نيكى كرد، خدا نيز به او نيكى كرد. سپس [روش خود را] تغيير داد، خدا [نيز روش خود را] تغيير داد و بر او سخت گرفت.
[١]. ذو مروه، آبادىاى در وادى القرى است و[ نيز] گفته شده كه ميان خُشُب و وادى القرى است( معجم البلدان: ج ٥ ص ١١٦).