دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٥ - ٥/ ١٣ محاصره دوم
سپس پاسخ عبداللّه بن سعد را نيز يادآورى كرد كه چون در اين باره به وى اعتراض مىشود، مىگويد: اين، نوشته امير مؤمنان به من است. سپس كارهايى را كه عثمان در مدينه كرده بود و مخالف روش دو خليفه قبلى بود، بر شمردند.
ابن عديس گفت: ما از مصر آمديم و جز خون تو را نمىخواستيم، مگر اين كه [از خلافهايت] دست مىكشيدى؛ امّا على و محمّد بن مسلمه، ما را باز گرداندند و محمّد [بن مسلمه] براى ما ضمانت كرد كه از همه آنچه گفتيم، دست مىكشى ....
سپس به شهرهايمان باز گشتيم و در برابر تو، به خدا پشتگرم بوديم و حجّتهايى پى در پى براى ما بود، تا آن كه در بُوَيب، غلام تو را گرفتيم و نامه و مُهرت به عبد اللّه بن سعد را به دست آورديم كه در آن، به تازيانه زدن بر پشتهايمان، تراشيدن موهايمان و حبسهاى طولانى فرمان داده بودى و اين، نامه توست.
عثمان به حمد و ثناى الهى پرداخت و سپس گفت: به خدا سوگند، من ننوشتم، فرمان ندادم، اشاره نكردم و حتّى اطّلاع ندارم.
من و على ٧، هر دو گفتيم: بىگمان، راست مىگويد.
پس عثمان، نفس راحتى كشيد.
مصريان گفتند: پس، چه كسى آن را نوشته است؟
گفت: نمىدانم.
[مصريان] گفتند: بر تو گردنفرازى مىكنند، غلامت را با شترى از بيت المال مسلمانان مىفرستند و مُهرت را نقش مىزنند. اين همه كارهاى مهم را به كارگزارانت مىنويسند و تو، هيچ يك را نمىدانى؟!
گفت: آرى [، نمىدانم].
گفتند: پس مانند تويى، شايستگى حكومت ندارد. از اين امر، كناره بگير، چنان كه خداوند از آن بركنارت كرده است.
عثمان گفت: پيراهنى را كه خدا به من پوشانده است، از تن به در نمىكنم!
صدا و همهمه فراوان شد و من گمان نمىبردم كه آنان بدون آن كه با او در آويزند، بيرون آيند.
على ٧ برخاست و بيرون رفت و چون على ٧ برخاست، من نيز برخاستم.
على ٧ به مصريان فرمود: «بيرون برويد».