دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٣ - ٥/ ١١ خيانت خواص بدكردار
مىكرد، نمىكند، جز آن كه مىدانم هنگامى كه محاصره شد، با طلحه گفتگو كرد تا شتران آبكش [بتوانند] بر عثمان در آيند و در اين باره سخت خشمگين شد، تا آن هنگام كه شتران آبكش بر عثمان وارد شدند.
٥/ ١١
خيانت خواصّ بدكردار
١٢١٦. تاريخ الطبرى به نقل از علاء بن عبد اللّه بن زيد عنبرى: عثمان به دنبال معاوية بن ابى سفيان، عبد اللّه بن سعد بن ابى سَرْح، سعيد بن عاص، عمرو بن عاص بن وائل سهمى و عبد اللّه بن عامر فرستاد و آنان را گرد آورد تا درباره كار خويش و آنچه از او خواسته شده و از آنان به وى رسيده بود، مشورت كند.
چون گرد آمدند، به آنان گفت: هر كس وزيران و ناصحانى دارد و شما، وزيران و ناصحان من و مورد اطمينان من هستيد. ديدهايد كه مردم چه كردهاند! از من خواستهاند كه كارگزارانم را بركنار كنم و از همه آنچه ناپسند مىدارند، به آنچه دوست دارند، باز گردم. پس خوب بينديشيد و به من نظر دهيد.
عبد اللّه بن عامر به او گفت: اى امير مؤمنان! من نظرم اين است كه آنان را به جهاد، فرمان دهى تا از تو باز بمانند و در مرزها و دور از خانواده نگهشان دارى تا در برابر تو رام شوند و همّ و غمّشان جز [حفظ] خود و پرداختن به زخم چارپا و شپش لباسشان نباشد.
سپس عثمان به سعيد بن عاص رو كرد و به او گفت: نظر تو چيست؟
گفت: اى امير مؤمنان! اگر نظر ما را مىخواهى، ريشه بيمارى را ببُر و آنچه را از آن مىترسى، قطع كن و به نظر من عمل كن تا به مقصودت برسى.
عثمان گفت: نظرت چيست؟
گفت: هر گروهى رهبرى دارد كه هر گاه [رهبرش] نابود شود، [افرادش] متفرّق مىشوند و كارشان پريشان مىگردد.