دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨١ - ٥/ ١٠ شكستن توبه و پيمان
فرمود: «آيا در گفتگوى مروان با مردم نيز حضور داشتى؟».
گفتم: آرى.
على ٧ فرمود: «پناه بر خدا! اى مسلمانان، چارهاى كنيد! اگر در خانهام بنشينم، عثمان به من مىگويد: مرا با وجود خويشاوندى و حقّى كه بر گردنت دارم، وا نهادى؛ و اگر سخن بگويم، تا بخواهد عمل كند، مروانْ بازىاش مىدهد و او را با آن كه كُهنسال است و با پيامبر ٦ مصاحبت داشته به هر سو كه بخواهد، مىكشاند».
در اين حال بود كه پيك عثمان آمد و [به على ٧] گفت: نزد من بيا.
على ٧ با صدايى بلند و خشمناك، فرياد زد: «به او بگو كه من نه بر تو وارد مىشوم و نه باز مىگردم».
پيك باز گشت. دو شب بعد، عثمان را ديدم كه سخت نااميد است. از غلامش ناتل، پرسيدم: امير مؤمنان از كجا آمده است؟ گفت: نزد على بود.
صبح شد و نزد على ٧ رفتم. به من فرمود: «ديشب، عثمان به نزد من آمد و مكرّر مىگفت: من [به خطاهاى پيشين] باز نمىگردم و [هر چه بخواهيد،] مىكنم. و من به او گفتم: [اكنون، اين را مىگويى.] پس از آن كه همين سخن را بر بالاى منبر پيامبر خدا گفتى و از جانب خودت وعده دادى و سپس داخل خانهات شدى، مروان به سوى مردم، بيرون آمد و آنان را جلوى درِ خانهات دشنام و آزار داد!
عثمان باز گشت [كه برود] و مىگفت: تو با من قطع رحم كردى و مرا وا نهادى و مردم را بر من جسور كردى.
گفتم: به خدا سوگند، من مردم را از تو مىرانم؛ امّا هر گاه چيزى مىگويم كه به گمانم آن را پذيرفتهاى، چيز ديگرى پيش مىآيد و سخن مروان را بر گفته من ترجيح مىدهى و او را در كار، دخالت مىدهى. سپس عثمان به خانهاش باز گشت».
[از آن پس،] هماره مىديدم كه على ٧ از او كناره مىگيرد و آنچه را پيش از اين