دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧١ - ٥/ ٩ توبه كردن عثمان در پيشگاه مردم
كه تا راضى نشوند، باز نمىگردند. در شورش قبلى به آنان تعهّدى دادى و خدا را گواه گرفتى كه از همه آنچه ناپسند مىدارند، باز گردى، و من آنها را باز گرداندم؛ امّا به هيچ يك از آنها وفا نكردى. پس، اين بار، فريبم مده؛ چرا كه [دارم] از جانب تو، اداى حقّشان را به آنها قول مىدهم».
عثمان گفت: باشد، به آنها قول بده؛ به خدا سوگند، بدان وفا مىكنم.
على ٧ به سوى مردم آمد و فرمود: «اى مردم! شما تنها حق را طلبيديد، پس به شما داده شد. عثمان مىگويد كه حقّ شما را از خود و ديگران مىگيرد و از همه آنچه ناپسند مىداريد، باز مىگردد. از او بپذيريد و قرارش را محكم كنيد».
مردم گفتند: ما پذيرفتيم. از او براى ما وثيقه بگير كه به خدا سوگند، ما به گفته بدون عمل، راضى نمىشويم.
على ٧ به آنان فرمود: «اين، حقّ شماست».
پس، بر عثمان در آمد و خبر را به او داد.
عثمان گفت: مهلتى ميان من و آنان تعيين كن؛ زيرا نمىتوانم آنچه را آنان ناپسند مىدارند، يك روزه دگرگون كنم.
على ٧ به او فرمود: «آنچه در مدينه است، مهلت نمىخواهد و آنچه از ديده غايب است، مهلتش رسيدن فرمان توست».
گفت: باشد؛ امّا براى آنچه در مدينه است، سه روز مهلت بده.
على ٧ فرمود: «باشد» و به سوى مردم آمد و ماجرا را به آنها خبر داد و ميان آنان و عثمان، پيمانى نوشت كه: «عثمان، سه روز مهلت دارد كه هر چه را به ستم گرفته شده، باز گرداند و هر كارگزارى را كه [مردم] ناپسند مىدارند، بركنار كند».
سپس در آن پيماننامه، بزرگترين عهد و پيمانى را كه خداوند بر فردى از آفريدگانش مىگيرد، بر گردن عثمان نهاد و گروهى از سرشناسان مهاجر و انصار را بر آن گواه گرفت.
پس مسلمانان از عثمان، دست كشيدند و باز گشتند تا وعدههايى را كه به آنان داده بود، عمل كند؛ امّا عثمان به آماده شدن براى جنگ پرداخت و سلاحْ آماده ساخت. پيش از آن [نيز] لشكرى بزرگ از بردگانى كه بابت خمس غنيمت، سهم حكومت مىشدند، فراهم آورده بود.
چون سه روز گذشت و او بر حالت پيشينش ماند و از آنچه مردم ناپسند مىداشتند، هيچ چيز را دگرگون نساخت و كارگزارى را بركنار نكرد، بر او شوريدند.