دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٣ - ٥/ ٨ گشوده شدن محاصره با وساطت امام
مىكشد. آنها در جايى معروف به ذو خُشُب فرود آمدند. چون عثمان از فرود آمدن آنها آگاه شد، به دنبال على بن ابى طالب ٧ فرستاد و او را احضار كرد و از او خواست كه به سوى آنها بيرون رود و هر چه از عدل و حُسن رفتار خواستند، از جانب وى برايشان ضمانت كند.
على ٧ به سوى آنها رفت و ميانشان، گفتگوى بسيار صورت گرفت. در نهايت، آنان خواسته امام ٧ را اجابت كردند و باز گشتند.
٥/ ٨
گشوده شدن محاصره با وساطت امام
١٢٠٩. تاريخ الطبرى به نقل از عبد اللّه بن محمّد، از پدرش: چون عثمان ديد [كه اگر از كارهايش دست نكشد، مردم به كشتن وى رأى مىدهند]، نزد على ٧ آمد و به خانه وى وارد شد. پس گفت: اى پسر عمو! براى من راه گريزى نمانده است. [من] خويشاوند نزديك توام و حقّى بزرگ بر گردنت دارم و چنان كه مىبينى، اين قوم با من رويارو خواهند شد و من مىدانم كه تو نزد اين مردم، قدر و منزلت دارى و از تو حرفشنوى دارند. دوست دارم كه به سوى آنان بروى و ايشان را باز گردانى؛ زيرا خوش ندارم بر من در آيند؛ چرا كه اين كار، آنان را بر من گستاخ مىكند و به گوش ديگران نيز مىرسد.
على ٧ فرمود: «آنها را با چه چيز باز گردانم؟».
گفت: با اين تعهّد كه هر چه تو اشاره كنى و به صلاح من بينى، همان كنم و [البتّه] از چنگ تو بيرون نمىروم.
على ٧ فرمود: «من بارها و بارها با تو سخن گفتهام و همين كه بيرون مىرويم، تو سخن خود مىگويى [و كار خود مىكنى] و مىگوييم و مىگويى و همه اينها كار مروان بن حكم و سعيد بن عاص و ابن عامر و معاويه است. به سخن آنان گوش مىدهى و با نظر من مخالفت مىكنى».