دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٩ - ٥/ ٤ كوششهاى امام براى پيشگيرى از فتنه
ندارند و كارها، آنان را فرومانده و به دست آوردن مقصودشان را ناممكن ساخته است.
آگاه باشيد! به خدا سوگند، چيزى را بر منعيب گرفتيد كه مانندش را براى پسر خطّاب پذيرفتيد؛ او كه با پايش شما را كوفت و با دستش بر شما نواخت و با زبانش شما را راند. از اين رو، مشتاقانه و يا به اكراه، در برابرش سر فرود آورديد؛ امّا من با شما نرمى كردم و به شما سوارى دادم و دستو زبانم را از شما باز داشتم. پس بر من گستاخ شديد.
آگاه باشيد! بهخدا سوگند، افراد من نيرومندتر و ياورانم نزديكتر و بيشتر و شايستهترند. اگر بگويم: بشتابيد، به سوى من مىآيند. [اين گونه] هماوردان شما و [حتّى] برتر از شما را برايتان آماده كردهام و به شما چنگ و دندان نشان دادهام. مرا وادار كردهايد كه رفتارى نشان دهم كه آن را خوش نمىدارم و گفتهاى بگويم كه تاكنون نگفتهام.
پس، زبانهايتان را به كام بريد و از اعتراض و خردهگيرى بر واليان خود دست كشيد كه من، كسى را از شما باز داشتهام كه اگر با شما سخن مىگفت، بى آن كه چون من بگويد، از او خشنود مىشديد.
هان! چه چيزى از حقّتان فوت شده است؟ به خدا سوگند، از آنچه مىرسد، به شما مىرسانم و كوتاهى نمىكنم و به اندازه آنچه پيشينيان و كسانى كه بر آنان اعتراضى نداشتيد، مىدهم. با اين همه، اموالى زياد آمده است و آيا من حق ندارم كه در اين مازاد، آنچه مىخواهم، بكنم؟ پس براى چه پيشوا شدهام؟!
مروان بن حكم برخاست و گفت: اگر بخواهيد، شمشير را ميان خود داور مىكنيم. به خدا سوگند، ما و شما مانند گفته شاعر هستيم:
ما آبروى خود را براى شما گسترانديم
و شما خوابگاهتان را در زبالهدان مىسازيد.
عثمان گفت: ساكت شو، لال نشوى! مرا با اصحابم وا بگذار. جاى سخن گفتن تو اين جا نيست. آيا پيشتر به تو نگفتم كه سخن نگويى؟
مروان، ساكت شد و عثمان [از منبر] فرود آمد.
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، جلد ٣، ص٢٥٠
١٢٠١. نهج البلاغة: مِن كَلامٍ لَهُ ٧ لَمَّا اجتَمَعَ النّاسُ إلَيهِ وشَكَوا ما نَقَموهُ عَلى عُثمانَ وسَأَلوهُ مُخاطَبَتَهُ لَهُم وَاستِعتابَهُ لَهُم، فَدَخَلَ عَلَيهِ فَقالَ:
إنَّ النّاسَ وَرائي، وقَدِ استَسفَروني بَينَكَ وبَينَهُم، ووَاللّهِ ما أدري ما أقولُ لَكَ! ما أعرِفُ شَيئا تَجهَلُهُ، ولا أدُلُّكَ عَلى أمرٍ لا تَعرِفُهُ، إنَّكَ لَتَعلَمُ ما نَعلَمُ. ما سَبَقناكَ إلى شَيءٍ فَنُخبِرَكَ عَنهُ، ولا خَلَونا بَشَيء فَنُبَلِّغَكَهُ. وقَد رَأَيتَ كَما رَأينا، وسَمِعتَ كَما سَمِعنا، وصَحِبتَ رَسولَ اللّهِ ٦ كَما صَحِبنا.
ومَا ابنُ أبي قُحافَةَ ولا ابنُ الخَطّابِ بِأَولى بِعَمَلِ الحَقِّ مِنكَ، و أنتَ أقرَبُ إلى أبي رَسولِ اللّهِ ٦ وَشيجَةَ رَحِمٍ مِنهُما، وقَد نِلتَ مِن صِهرِه ما لَم يَنالا.
فاللّهَ اللّهَ في نَفسِكَ! فَإِنَّكَ وَاللّهِ ما تُبَصَّرُ مِن عَمىً، ولا تُعَلَّمُ مِن جَهلٍ، وإنَّ الطُّرُقَ لَواضِحَةٌ، وإنَّ أعلامَ الدّينِ لَقائِمَةٌ. فَاعلَم أنَّ أفضَلَ عِبادِ اللّهِ عِندَ اللّهِ إمامٌ عادِلٌ، هُدِيَ وهَدى، فَأَقامَ سُنَّةً مَعلومَةً، و أماتَ بِدعَةً مَجهولَةً. وإنَّ السُّنَنَ لَنَيِّرَةٌ، لَها أعلامٌ، وإنَّ البِدَعَ لَظاهِرَةٌ، لَها أعلامٌ. وإنَّ شَرَّ النّاسِ عِندَ اللّهِ إمامٌ جائِرٌ ضَلَّ وضُلَّ بِهِ، فَأَماتَ سُنَّةً مَأخوذَةً، و أحيا بِدعَةً مَتروكَةً.
وإنّي سَمِعتُ رَسولُ اللّهِ ٦ يَقولُ: «يُؤتى يَومَ القيامَةِ بِالإمامِ الجائِرِ ولَيسَ مَعَهُ نَصيرٌ ولا عاذِرٌ، فيُلقى في نارِ جَهَنَّمَ، فَيَدورُ فيها كَما تَدورُ الرَّحا، ثُمَّ يَرتَبِطُ في قَعرِها».
وإنّي أنشُدُكَ اللّهَ ألّا تَكونَ إمامَ هذِهِ الامَّةِ المَقتولَ؛ فَإِنَّهُ كانَ يُقالُ: يُقتَلُ في هذِهِ الامَّةِ إمامٌ يُفتَحُ عَلَيهَا القَتلُ وَالقِتالُ إلى يَومِ القِيامَةِ، ويُلبَسُ امورَها عَلَيها، ويُبَثُّ الفِتَنُ فيها، فَلا يُبصِرونَ الحَقَّ مِنَ الباطِلِ، يَموجونَ فيها مَوجا، ويَمرُجونَ فيها مَرجا. فَلا تَكونَنَّ لِمَروانَ سَيِّقَةً[١] يَسوقُكَ حَيثُ شاءَ بَعدَ جَلالِ السِّنِّ وتَقَضِّي العُمُرِ.
[١]. السَّيِّقَةُ: ما استاقهُ العدوُّ من الدوابّ( لسان العرب: ج ١٠ ص ١٦٧« سوق»).