دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٧ - ٥/ ٤ كوششهاى امام براى پيشگيرى از فتنه
پيشوايى كشته مىشود و درِ كُشت و كشتار تا روز قيامت گشوده مىگردد و كارها بر امّت، مشتبه مىشود و [در نتيجه] گروهگروه مىگردند. پس حق را نمىبينند؛ چرا كه باطل، اوج گرفته است. در آن (باطل)، غوطه مىخورند و در لابهلاى آن گم مىشوند».
عثمان گفت: به خدا سوگند، مىدانم آنان همين را كه تو گفتى، مىگويند؛ امّا به خدا سوگند، اگر تو جاى من بودى، به تو فشار نمىآوردم و تو را به تسليم شدن نمىكشاندم و بر تو عيب نمىگرفتم. اين كه صله رحم كردم و كمبودى را جبران نمودم و سرگردانى را پناه دادم و كسانى را كه به كارگزاران عمر شباهت داشتند، حكومت دادم، كار ناروايى انجام ندادهام.
اى على! تو را به خدا سوگند، آيا مىدانى كه مغيرة بن شعبه، شايسته اين مقام نيست؟
فرمود: «آرى».
گفت: پس مىدانى كه عمر، او را حكومت داد.
فرمود: «آرى».
گفت: پس چرا مرا سرزنش مىكنيد كه ابن عامر را به خاطر خويشى و نزديكىاش ولايت مىدهم؟
على ٧ فرمود: « [علّتش را] به تو مىگويم: عمر بن خطّاب، هر كس را كه حاكم مىكرد، گوشش را مىكشيد و اگر كوچكترين سخنى درباره او مىشنيد، جلبش مىكرد و بر او سخت مىگرفت. تو [اين كار را] نمىكنى و سستى مىورزى و با نزديكانت راه مىآيى».
عثمان گفت: آنان خويشان تو نيز هستند.
على ٧ فرمود: «به جانم سوگند كه خويشاوندى من نيز با آنان نزديك است؛ امّا بزرگى و بزرگوارى در غير آنان است».
عثمان گفت: آيا مىدانى كه عمر، معاويه را در همه دوره خلافتش ولايت داد؟ من نيز همو را ولايت دادهام.
على ٧ فرمود: «تو را بهخدا سوگند، آيا مىدانى كه ترس معاويه از عمر، بيش از ترس يَرفا (غلام عمر) از او بود؟».
گفت: آرى.
على ٧ فرمود: «معاويه كارها را در دست خود گرفته و از تو اجازه نمىگيرد و تو هم مىدانى. او به مردم مىگويد: اين، فرمان عثمان است. پس هنگامى كه به تو خبر مىرسد، بر معاويه خشم نمىگيرى».
سپس على ٧ از نزد او بيرون آمد و عثمان پس از او آمد و بر منبر نشست و گفت: امّا بعد، هر چيزى آفتى دارد و هر كارى آسيبى؛ آفت اين امّت و آسيب اين نعمت، خُردهگيران و طعنهزنانى هستند كه آنچه دوست داريد، به شما نشان مىدهند و آنچه خوش نداريد، پنهان مىكنند. براى شما سخن مىگويند و شما نيز آن را تكرار مىكنيد.
[آنان] همچون شترمرغ، در پى نخستين صدايند و آبشخور دور را بيشتر دوست دارند. جز آب تيره كه سيرابكننده نيست، نمىنوشند و جز بر آب گلآلود در نمىآيند. راهنمايى پيشرو