دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٩ - ٥/ ٣ ٥ تحريكات عمرو بن عاص
جز اين، همه چيز از يادها رفته بود و قريش بر دشمنى با او و رو گرداندن مردم از او چنان اتّفاق كرده بودند كه با هيچ كس اين گونه نبودند.
[از سوى ديگر، قريش] به اندازه بغضى كه از على ٧ داشتند، طلحه و زبير را دوست مىداشتند؛ چون موجبات بغض او در اين دو نبود و اين دو در اواخر روزگار عثمان، با قريش الفت داشتند و به آنان وعده عطا و بخشش مىدادند و اين دو، اگر چه خليفه نبودند، امّا نزد خود و مردم، شايستگى خلافت را داشتند؛ چرا كه عُمَر به [شايستگى] اين دو تصريح كرده و آنان را براى خلافتْ پسنديده بود.
٥/ ٣ ـ ٥
تحريكات عمرو بن عاص
١١٩٣. اسد الغابة: چون عثمان، عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح را به حكومت مصر گمارد و عمرو را از آن بركنار كرد، عمرو زبان به اعتراض به عثمان گشود و بر او مىشورانْد و در تباهى كارش تلاش مىنمود.
١١٩٤. تاريخ الطبرى به نقل از ابو عون، وابسته مِسوَر: عمرو بن عاص، كارگزار عثمان در مصر بود. عثمان، او را از كار خراج بركنار كرد و او را به نماز گماشت و عبد اللّه بن سعد را بر خراج گمارد. سپس نماز را نيز به او داد. و چون عمرو بن عاص به مدينه آمد، زبان به اعتراض به عثمان گشود.
روزى عثمان به دنبالش فرستاد و با او خلوت كرد و گفت: اى پسر نابغه! چه زودْ يقه لباست كثيف شد! كار تو همان سال اوّل بود. آيا بر من طعنه مىزنى و با چهرهاى مىآيى و با چهرهاى ديگر مىروى؟ به خدا سوگند، اگر [از حكومت مصر] سود نمىبردى، اين گونه نمىكردى.
عمرو گفت: بسيارى از آنچه مردم مىگويند و براى حاكمان خود نقل مىكنند، نادرست است. پس اى امير مؤمنان! از خدا درباره مردم خود پروا كن.
عثمان گفت: به خدا سوگند، تو را با وجود كژىهايت و گفتههاى بسيار دربارهات