دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٧ - ٥/ ٢ احضار كارگزاران از همه شهرها
گفت: پس، صد هزار درهم به من وام بدهيد. هر يك پنجاه هزار درهم به او وام دادند. او نيز آن را ميان همراهانش قسمت كرد و به سوى كوفه رفت و از سعيد، پيشى گرفت.
اشتر [به محض ورود به كوفه،] شمشيرش را از گردن نگشوده و بر زمين ننهاده، بر منبر رفت و سپس گفت: امّا بعد، كارگزارى كه تجاوز و سوء رفتارش را زشت شمرديد، به سويتان باز گردانده شده است. او فرمان يافته است تا شما را براى مأموريتهاى گوناگون آماده كند. با من بيعت كنيد كه مانع ورودش شوم.
ده هزار تَن از اهالى كوفه با او بيعت كردند. او سواره و پنهانى راه مدينه (يا مكّه) را پيش گرفت و سعيد را در واقصه ديد و او را از ماجرا باخبر كرد و او نيز به مدينه باز گشت.
اشتر به عثمان نوشت: «به خدا سوگند، ما از ورود كارگزارت جلوگيرى نكرديم تا كار را بر تو تباه كنيم؛ بلكه به خاطر بدرفتارىاش با ما و شدّت شكنجههايش، چنين كرديم. پس، هر كس را كه دوست دارى، براى كارگزارىات بفرست».
عثمان به آنها نوشت: «ببينيد در روزگار عمر بن خطّاب، چه كسى حاكم شما بوده است؛ حكومت را به همو بدهيد».
ديدند كه او، ابو موسى اشعرى است. پس، حكومت را به وى سپردند.
٥/ ٢
احضار كارگزاران از همه شهرها
١١٧٩. الفتوح: عثمان به دنبال همه كارگزارانش فرستاد و آنان را از همه شهرها احضار كرد. سپس همه آنان را گرد آورد و به اصحاب پيامبر خدا رو كرد و گفت: اى مردم! اينان كارگزاران من هستند كه به آنها اعتماد دارم. اگر دوست داريد، آنان را بركنار كنم و هر كه را مىخواهيد، حكومت دهم.
على بنابى طالب ٧ سخنآغاز كرد و فرمود: «اى عثمان! حق، سنگين و تلخ است و باطل، سبُك و راحت. و تو مردىهستى كه چون به تو راست بگويند، ناراحت مىشوى و چون دروغ بگويند، خُشنود مىگردى. چيزهايى از تو به مردم رسيده است كه وا نهادن آنها از پافشارى بر آنها براى تو بهتر است. پس اى عثمان! از خدا پروا كن و به خاطر آنچه مردم از تو ناپسند مىدارند، به سوى خدا توبه كن».
سپس طلحه سخن آغاز كرد و گفت: اى عثمان! مردم به خاطر اين بدعتها و نوآورىهايى