دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٣ - ٥/ ١ نافرمانى در كوفه
نگه دارى و به سوى ما نفرستى، إن شاء اللّه. و السلام!».
يزيد بن قيس ارحبى، مسروق بن اجدع همْدانى، عبد اللّه بن ابى سبره (يزيد) جعفى، علقمة بن قيس، ابو شبل نخعى و خارجة بن صلت برجمى (از بنى تميم) با كسانى ديگر، نامه را بردند.
عثمان چون نامه را خواند، گفت: خدايا! من توبهكارم. و به ابو موسى و حذيفه نوشت: «شما مورد رضايت اهل كوفه و مورد اطمينان ما هستيد. حكومت آنان را عهدهدار شويد و به حق، قيام كنيد. خداوند، ما و شما را بيامرزد!».
پس، ابو موسى و حذيفه عهدهدار امر شدند و ابو موسى مردم را آرام كرد.[١]
١١٧٨. مروج الذهب: چون روزگار [فرماندارى] سعيد بن عاص در كوفه به درازا كشيد، كارهاى زشتى از او پديدار شد: اموال را در انحصار خود در آورد و روزى از روزها گفت يا به عثمان نوشت: «اين سرزمين، از املاك خالصه قريش است».
اشتر (همان مالك بن حارث نخعى) به او گفت: آيا آنچه را خدا در سايه شمشيرها و سرنيزههايمان نصيبمان كرده، بوستان خود و قومت قرار مىدهى؟
سپس با هفتاد سوار از اهالى كوفه به سوى عثمان رفت. آنان سوء رفتار سعيد بن عاص را ذكر كردند و خواستار بركنارى او شدند.
اشتر و همراهانش چندين روز منتظر ماندند؛ امّا چيزى از عثمان درباره سعيد به آنان نرسيد و روزهاى اقامتشان در مدينه طول كشيد.
فرمانداران عثمان در شهرها، بر او وارد شدند، از جمله: عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح (از مصر)، معاويه (از شام)، عبد اللّه بن عامر (از بصره) و سعيد بن عاص (از
[١]. براى آگاهى بيشتر از داستان كوفه، ر. ك: الفتوح: ج ٢ ص ٣٨٤ ٤٠٢.