دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٣ - فصل پنجم شورش بر عثمان
و انتقادها، گروههاى گوناگونى از مصر، كوفه و بصره به مدينه مىآيند و همراه با صحابيان پيامبر ٦ عثمان را محاصره مىكنند و به جِد از او مىخواهند كه حكومت را رها كند.
در اين خيزش، عايشه، طلحة بن عبيد اللّه و عمرو بن عاصاز جمله كسانىهستند كه در تشديد قيامبر ضدّ عثمان، نقش اساسى دارند. در اين هنگامه است كه عايشه مىگويد:
اين پير خِرِفت را بكشيد. خدا او را بكشد!
اين سخن، زبان به زبان مىگردد و پس از آن نيز شهره آفاق مىشود.
گويا اكنون است كه خليفه از خواب سنگينى كه اطرافيانش بر او تحميل كردهاند، بيدار مىشود و خطر را جدّى مىيابد. از اين رو از على ٧ مىخواهد كه انقلابيون را از اهدافشان باز دارد و در مقابل، متعهّد مىشود كه شيوه حكومتدارى را دگرگون سازد و بر اساس خواست آنان رفتار كند.
امام ٧ با انقلابيون سخن مىگويد و آنان را به پايان دادن محاصره عثمان، متقاعد مىسازد. در مقابل، عثمان، وعده مىدهد كه خواستهاىِ آنان را بر آورَد و شيوهاى را كه تا كنون عمل مىكرده، ادامه ندهد و بر اساس كتاب خدا و سنّت پيامبر خدا عمل كند و ....
عثمان، خطابهاى ايراد مىكند و در خطابه خود، به صراحت از رفتار گذشته خود توبه كرده، در برابر ديدگان انبوه مسلمان مىگويد:
به خاطر آنچه كردهام، از خدا آمرزش مىطلبم و به سوى او باز مىگردم.
سپس از سَرِ ندامت و در نهايت وا ماندگى مىگويد:
به خدا سوگند، اگر حقْ تعالى مرا «بَرده» خواهد، چون برده رفتار مىكنم و مانند بردگان، فروتنى مىورزم و همچون بردهاى مىشوم ....
محاصره پايان مىيابد. مصريان با حاكم جديد خود، محمّد بن ابى بكر، راهى مصر مىشوند. مسلمانان ديگر نيز آهنگ بازگشت دارند و آنان كه در مدينهاند، آهنگ خانهها و زندگى عادى و ...؛ امّا افسوس كه اين توبه چندان دوام نمىآورَد و نزديكان خليفه و امويانِ زشتانديش و زشتكردار، بويژه مروان، او را از تصميم خود باز مىگردانند و با جَوسازى و صحنهگَردانى، چنان عرصه را بر او تنگ مىكنند كه هنوز انقلابيون به آبادىهاى خود نرسيده،