دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٧ - ٤/ ٧ ٢ كتك زدن عمار ياسر
به تبعيد عمّار بن ياسر فرمان داده است و ما دوست داريم كه او را ملاقات نماييم و درباره آن با او گفتگو كنيم و از او بخواهيم كه از عمّار، دست بردارد و ما را آزار ندهد؛ چرا كه [عثمان] يك بار بر او پريد و آن كار را كرد و اين، بار دوم است و مىترسيم كه كار ما و او به جايى بكشد كه هر دو پشيمان شويم.
[على ٧] فرمود: « [من] اين كار را مىكنم. پس عجله نكنيد كه به خدا سوگند، اگر نزد من هم نمىآمديد، بر من لازم بود كه چنين كنم و مجال و عذرى براى وا نهادنش نداشتم».
[على ٧] به سوى عثمان رفت و بر او وارد شد و سلام داد و نشست و فرمود: «اى مرد! از خدا پروا كن و از عمّار و صحابه ديگر دست بردار. تو مردى از مسلمانان صالح و گزيده نخستينْ مهاجران را تبعيد كردى، تا آن كه در تبعيدگاه تو، غريب و بى كس در گذشت و اكنون مىخواهى يكى ديگر از اصحاب پيامبر خدا را چون او تبعيد كنى!».
عثمان گفت: تو از او به تبعيد شدن، سزاوارترى! به خدا سوگند، كسى جز تو، عمّار و ديگران را بر من نمىشورانْد.
على ٧ فرمود: «به خدا سوگند اى عثمان، تو نه بر چنين كارى توانايى و نه دستت به آن مىرسد. اگر مىخواهى، آزمايش كن. و امّا گفتهات كه من آنان را بر تو مىشورانم، به خدا سوگند، كسى جز خودت، آنها را بر تو نمىشورانَد؛ چون آنان زشتكارىهايى مىبينند و چارهاى جز تغيير آن نمىيابند ...».
سپس على ٧ پيش عمّار بن ياسر رفت و به او فرمود: «در خانهات بنشين و از آنجا تكان مخور؛ كه خداى تبارك و تعالى تو را از عثمان و غير عثمان، حفظ مىكند و اين مسلمانان با تو هستند».
بنى مخزوم گفتند: اى ابو الحسن! به خدا سوگند، اگر تو ما را يارى دهى و با ما باشى، عثمان هرگز نمىتواند آسيبى به ما برساند.