دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٥ - ٤/ ٧ ٢ كتك زدن عمار ياسر
گفت: چند نفر با من بودند كه از ترس تو پراكنده شدند.
گفت: چه كسانى بودند؟
گفت: به تو نخواهم گفت.
گفت: چگونه جرئت كردى كه از ميان آنان [تنها] نزد من بيايى؟
مروان گفت: اى امير مؤمنان! اين بنده سياه (عمّار)، مردم را بر تو گستاخ كرده است. اگر او را بكشى، مايه عبرت ديگرانش ساختهاى.
عثمان گفت: او را بزنيد.
او را كتك زدند و عثمان نيز همراه آنان وى را زد، تا آن كه شكمش ورم كرد و بر آمد و بيهوش شد. پس، او را تا جلوىدر خانهبر زمين كشاندند و [در همان جا] افكندند.
امّ سلمه، همسر پيامبر ٦، دستور داد كه او را به درون خانه وى ببرند. بنى مغيره كه عمّارْ همپيمان آنان بود، خشمناك شدند و چون عثمان براى نماز ظهر خارج شد، هشام بن وليد بن مغيره راه بر او گرفت و گفت: آگاه باش! به خدا سوگند، اگر عمّار از اين ضربه بميرد، مردى بزرگ از بنى اميّه را به قصاص او خواهم كشت. عثمان گفت: تو مرد آن نيستى.
١١٦٥. الفتوح در گزارش وفات ابو ذر: چون اين خبر به عثمان رسيد، گفت: خداوند، ابو ذر را بيامرزد!
عمّار بن ياسر گفت: از صميم دل بگوييم: خداوند، ابو ذر را بيامرزد!
عثمان خشمگين شد و گفت: اى فلان و فلان! گمان مىكنى كه من از تبعيد او به ربذه پشيمانم؟
عمّار گفت: به خدا سوگند، نه؛ چنين نمىبينم.
عثمان گفت: او را در پى ابو ذر بفرستيد. تو بايد به همان جا كه ابو ذر بود، بروى و تا من زندهام، از آنجا بيرون نيايى.
عمّار گفت: به خدا سوگند، براى من مجاورت با درندگان از مجاورت با تو محبوبتر است. سپس برخاست و از نزد او بيرون رفت.
عثمان تصميم به تبعيد عمّار گرفت و بنى مخزوم به على بن ابى طالب ٧ روى آوردند و گفتند: اى ابو الحسن! تو خوب مىدانى كه ما دايىهاى پدرت ابو طالب هستيم. عثمانبن عفّان