دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٣ - ٤/ ٧ ٢ كتك زدن عمار ياسر
را ذكر كردند، از جمله:
بخشيدن خُمس [غنائم] افريقا به مروان (كه در آن، حقّ خدا و پيامبر خدا و نيز خويشان پيامبر ٦ و يتيمان و بينوايان نيز وجود داشت)؛
زيادهروى در خانهسازى (تا آن جا كه هفت خانهاى را كه در مدينه براى نائله و عايشه و ساير افراد خانواده و دخترانش ساخته بود، بر شمردند)؛
كاخسازى مروان در منطقه ذو خُشُب (كه هزينه آن از خُمس پرداخت شده بود كه ويژه خدا و پيامبر ٦ است)؛
پخش كردن كارها و ولايتها در ميان خاندان و پسر عموهاى كمسال و جوان خود (كه سابقه مصاحبت با پيامبر خدا و تجربهاى در كارها نداشتند)؛
جارى نكردن حد بر وليد بن عقبه و تأخير در آن و حد زدن او [از سر ناچارى] (در آن اتّفاقى كه از وليد بن عقبه در نماز صبح، در دوران حكومتش بر كوفه، سر زد كه با حالت مستى، نماز را چهار ركعتى خواند و سپس به آنها گفت: اگر بخواهيد بيشتر بخوانم، مىخوانم)؛
وا نهادن مهاجران و انصار (بدون آن كه آنان را به كارى بگمارد و يا از آنان نظرخواهى كند؛ چرا كه عثمان به سبب استبداد رأى، خود را از رايزنى با اصحاب پيامبر ٦ بىنياز مىديد)؛
ايجاد قُرُقگاه براى خود در پيرامون مدينه؛
بخشيدن قطعات حاصلخيز و گشادهدستى در محصولات و ساير بخششها (به گروههايى در مدينه كه نه از صحابه پيامبر ٦ بودند و نه به جنگ و دفاع برمىخاستند)؛
كنار گذاشتن خيزران[١] و در دست گرفتن تازيانهاى از پوست (و او نخستين كسى بود كه با چنين تازيانهاى بر پشت مردم نواخت، در حالى كه تنبيههاى دو خليفه پيشين، با شلّاق نرم و خيزران بود).[٢]
اين گروه، پيمان بستند كه نوشته را به دست عثمان برسانند و در ميان نويسندگان، عمّار بن ياسر و مقداد بن اسود نيز بودند و جمعا ده نفر مىشدند. چون بيرون آمدند تا نوشته را كه در دست عمّار بود به عثمان بدهند، يكى يكى از گرد عمّار پراكنده شدند، تا آن كه او تنها ماند.
او رفت تا به خانه عثمان رسيد. از او اجازه خواست و عثمان، در آن روز سرد و بارانى به وى اجازه داد و عمّار بر او وارد شد، در حالى كه مروان بن حكم و خاندان عثمان از بنى اميّه نزدش بودند.
عمّار، نوشته را به عثمان داد و او خواند و به وى گفت: تو اين را نوشتهاى؟
گفت: آرى.
گفت: چه كسانى با تو بودند؟
[١]. گونهاى نىِ مغزدار كه از آن، عصا و چوبْدستى مىسازند.
[٢]. تازيانه دو خليفه پيشين، شلّاق نرمى بود كه از آن براى تأديب كودكان استفاده مىشد و در عربى به آن« دِرّه» مىگويند؛ ولى عثمان، اين تازيانه را به تازيانهاى از پوست تبديل كرد كه با آن، حدود شرعى را اجرا مىكنند و در زبان عربى به آن« سَوْط» گفته مىشود.( م)