دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٩ - ٤/ ٧ ٢ كتك زدن عمار ياسر
٤/ ٧ ـ ٢
كتك زدن عمّار ياسر
١١٦٠. أنساب الأشراف به نقل از ابو مخنف در بيت المال مدينه جعبهاى بود كه زيورآلات و جواهر در آن قرار داشت. عثمان، زيورآلاتى را براى يكى از اعضاى خانوادهاش از آن برداشت. مردم، زبان به اعتراض گشودند و به تندى با او سخن گفتند، تا [اين كه] وى را خشمگين ساختند.
عثمان، خطبه خواند و گفت: ما نيازمان را از بيت المال برمىگيريم، هر چند برخى را خوش نيايد.
على ٧ به او فرمود: «در اين صورت، جلويت گرفته مىشود و ميان تو و آن، جدايى انداخته مىشود».
عمّار بن ياسر گفت: من خدا را گواه مىگيرم كه نخستين كسى هستم كه آن را ناپسند مىدارد.
عثمان گفت: اى پسر زن ختنهنشده! بر من گستاخى مىكنى؟ او را بگيريد.
او را گرفتند. عثمان، داخل شد و او را فرا خواند و [آن قدر] كتكش زد تا بيهوش شد. سپس وى را بيرون آوردند و به منزل امّ سلمه، همسر پيامبر خدا، بردند و او [در اثر بيهوشى] نماز ظهر و عصر و مغرب را نخواند. آن گاه كه به هوش آمد، وضو گرفت و نماز خواند و گفت: الحمد للّه! اين، نخستين روزى نيست كه به خاطر خدا اذيّت مىشويم ....
خبر آنچه با عمّار شده بود، به عايشه رسيد. او خشمگين شد و مويى از موهاى پيامبر خدا و جامهاى از جامههاى او و كفشى از كفشهاى او را بيرون آورد و گفت: چه زود سنّت پيامبرتان را وا نهاديد، در حالى كه مو و جامه و كفش او هنوز كهنه نشده است.
عثمان چنان خشمگين شد كه نمىدانست چه مىگويد.
١١٦١. تاريخ المدينة به نقل از مُغيره: گروهى جمع شدند و عيبهاى عثمان را نوشتند. در ميان آنان ابن مسعود نيز بود. پس بر در خانه عثمان جمع شدند تا بر او داخل شوند و با او سخن بگويند. چون به در خانه رسيدند، همه بجز عمّار بن ياسر ترسيدند و عقب كشيدند.