دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤١ - ٤/ ٤ حاكم كردن برخى دشمنان اسلام(از ميان نزديكانش) بر سرزمينهاى اسلامى
از جمله اين نفرينها كه خداوند از زبان پيامبرش گفت و در قرآنْ نازل كرد، اين گفته است: «و [ياد كن] درخت نفرينشده در قرآن راى، كه ما آنها راى بيم مىدهيم؛ امّا جز بر طغيان آنها نمىافزايد».
مخالفى وجود ندارد كه منظور خدا از آن (شجره ملعونه) در اين آيه، بنى اميّهاند ....
و از جمله چيزهايى كه مخالفى در آن نيست، چيزى است كه راويان از ابو سفيان روايت مىكنند: اى بنى عبد مناف! آن (خلافت) را همچون گوىِ بازى بقاپيد، كه بهشت و دوزخى به كار نيست.
و اين، كفر صريح است كه لعنت خدا را در پى دارد و همان گونه نيز شد.[١]
١١٤٣. شرح نهج البلاغة: در روزگار عثمان، ابو سفيان از كنار قبر حمزه گذشت و در حالى كه با پايش به آن مىزد، گفت: اى ابو عماره! آنچه به خاطرش با هم جنگيديم، امروز، بازيچه دست جوانان ماست.
١١٤٤. الأغانى به نقل از حسن: ابوسفيان، پس از آن كه نابينا شده بود، بر عثمان وارد شد و گفت: آيا جاسوسى در ميان ما هست؟
عثمان به او گفت: نه.
پس گفت: اى عثمان! اين امارت، امارتى جهانى است و اين پادشاهى، همان پادشاهى جاهلى است. پس، بنى اميّه را بزرگان زمين قرار بده.
١١٤٥. مروج الذهب: چون با عثمانْ بيعت شد، به عمّار خبر رسيد كه ابو سفيان (صخر بن حرب) پس از بيعت، به خانه عثمان رفته و چون نابينا شده بود، پرسيده است: «آيا بيگانهاى ميان شما هست؟».
[١]. ر. ك: ج ٥ ص ٣٣١( بخشنامه عمومى معتضد عبّاسى).