دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٠ - سخنى درباره ناكام ماندن دشمنان امام
را متوجّه شدهاى؟ اگر اينان آنچه را پدرت درباره على مىداند، بدانند، يك نفرشان از آنان هم از ما پيروى نمىكند.
ابو عثمان روايت كرده است كه: ابو يقظان براى ما حديث كرد و گفت: در روز عرفه، يكى از پسران عثمان، نزد هشام بن عبد الملك به پا ايستاد و گفت: اين، روزى است كه خلفا لعن ابو تراب را در آن، مستحب مىشمردند.
عمرو بن قنّاد، از محمّد بن فُضَيل، از اشعث بن سَوّار روايت كرده است كه: عَدىّ بن اوطات، على ٧ را بر منبر، دشنام گفت. حسن بصرى گريست و گفت: امروز، مردى دشنام گفته شد كه در دنيا و آخرت، برادر پيامبر خداست.
عدىّ بن ثابت، از اسماعيل بن ابراهيم روايت كرده است كه: من و ابراهيم بن يزيد براى نماز جمعه [، در مسجد كوفه] نزديكِ درهاى بنى كِنده نشسته بوديم كه مغيره برخاست و به خواندن خطبه پرداخت. او خدا را حمد گفت و سپس هر چه خواست، بيان كرد. آن گاه به [دشنامگويى به] على ٧ پرداخت.
ابراهيم، روى ران يا زانوى من زد و گفت: رو به من كن و با من حرف بزن، كه ما در نماز جمعه نيستيم (اين، ديگر نماز جمعه نيست كه شرعا استماع خطبه آن، ضرورى باشد). نمىشنوى اين مرد، چه مىگويد؟
عبد اللّه بن عثمان ثَقَفى روايت كرد و گفت: ابن ابى يوسف گفت: عامر بن عبد اللّه بن زبير به پسرش گفت: اى پسرم! على را جز به نيكى، ياد نكن؛ چرا كه بنى اميّه هشتاد سال بر منبرهايشان وى را لعن كردند؛ ولى در مقابل، خداوند، جز بر مقام وى نيفزود. دنيا هرگز چيزى را نساخته، مگر آن كه برگشته و نابودش كرده است؛ و دين، هرگز چيزى را بنا نكرده است كه آن را نابود كند.
عثمان بن سعيد، روايت كرد و گفت: مطّلب بن زياد، از ابو بكر بن عبد اللّه اصفهانى براى ما نقل كرد كه: شخصى منسوب به بنى اميّه كه به وى خالد بن عبد اللّه مىگفتند همواره على ٧ را دشنام مىگفت.