دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤١ - بحثى درباره خبرهاى امام از امور غيبى
على ٧ فرمود: «پيامبر خدا به من خبر داده است نامى كه پدرت در زبان عجمى بر تو گذاشته" ميثم" است».
گفت: خداوند و پيامبر او راست گفتهاند و تو اى امير مؤمنان راست گفتى. اسم من ميثم است.
على ٧ فرمود: «به نام اصلى خود برگرد و نام" سالم" را رها كن. ما تو را به" سالم" كنيه مىدهيم» و او را" ابو سالم"، كنيه داد.
على ٧ او را به دانشهاى فراوان و رازهاى فراوانى از رازهاى وصيّت، مطّلع ساخت و ميثم، پارهاى از آنها را نقل مىكرد. گروهى از اهل كوفه درباره نقلهاى او ترديد داشتند و على ٧ را در اين امور به غيبگويى، ابهامگويى و فريبكارى متّهم مىكردند. روزى، على ٧ در جميع كثيرى از يارانش كه در ميان آنان، هم افراد مخلص و هم افراد دو دل، حضور داشتند، به وى فرمود: «اى ميثم! تو پس از من دستگير و به دار آويخته مىشوى. روز دوم، از بينى و دهانت خونْ جارى مىشود، به طورى كه ريشت رنگين خواهد گشت و روز سوم با نيزهاى به تو ضربه خواهند زد و كشته خواهى شد. منتظر چنين روزى باش.
مكانى كه در آن جا به دار آويخته مىشوى، جلوى درِ خانه عمرو بن حُرَيث است. تو دهمين نفر از ده نفرى خواهى بود كه به كوتاهترين چوپ و نزديكترينِ آن به زمين، به دار كشيده مىشوند. من درختى را كه بر تنهاش به دار آويخته مىشوى، به تو نشان خواهم داد».
پس از دو روز، على ٧ آن درخت را به وى نشان داد.
ميثم، نزد آن درخت مىآمد و در آن جا نماز مىخواند و مىگفت: مبارك باشى، اى بُن خرما، كه من براى تو آفريده شدهام و تو براى من روييدهاى!
او پس از كشته شدن على ٧، همواره نزد آن درخت مىآمد تا آن كه آن درخت، قطع شد. [از آن پس،] هميشه به تنه درخت، سر مىزد و در آن جا