دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٥ - ٤/ ١٠ ديوانه شدن استهزاكننده وى
در دستان وى هم به تسبيح گفتن پرداختند، به گونهاى كه تسبيحگويى آنها را در دستان آن دو شنيديم. آن گاه، آنها را در دستهاى ما ريخت. تسبيح نگفتند.
٤/ ٩
زنده كردن درخت خشك
٥٨٧٨. إرشاد القلوب به نقل از حارث اعور هَمْدانى: همراه امير مؤمنان به راه افتاديم تا به بوتهزارهاى كوفه در حاشيه فرات رسيديم. در آن جا تنه درختى ديديم كه برگهايش ريخته و چوبش خشك شده بود. ايشان با دست مبارك خود به آن زد و گفت: «به اذن خدا، سبز شو و ميوه بده!».
ناگهان، شاخههاى درخت، سبز گشت و ميوه و برگ داد و گلابىهايى داد كه تا آن روز در بين ميوههاى دنيا، به خوبى آنها ديده نشده بود. از آن گلابىها خورديم و كَنْديم و با خود برديم.
پس از چند روز، [دوباره] نزديك آن درخت رفتيم. ديديم هنوز سبز است و گلابى دارد.
٤/ ١٠
ديوانه شدن استهزاكننده وى
٥٨٧٩. الإرشاد به نقل از حكيم بن جبير: على، امير مؤمنان را روى منبر ديديم كه مىفرمود: «من، بنده خدا و برادر پيامبر خدا هستم، وارث پيامبر رحمت، شدم و با سرور زنان اهل بهشت، ازدواج كردم. من، سَرور وصىها و آخرينِ اوصياى پيامبرانم. هيچ كس جز من، اين ادّعا را نخواهد كرد، مگر آن كه خداوند، وى را به مصيبت، گرفتار خواهد نمود».
مردى از قبيله عَبْس كه در بين مردمْ نشسته بود، گفت: كيست كه بلد نباشد بگويد: «من بنده خدا و برادر پيامبر خدا هستم»؟!