دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٣ - ٦/ ٣ بنى اود
و من در كاروان او [در مكّه] بودم كه سعيد بن عبد اللّه بن وليد بن عثمان بن عفّان به ديدارش آمد و به كنارش رفت. شنيدم كه سعيد مىگفت: اى امير مؤمنان! خداوند، همواره بر اهل بيتِ امير مؤمنانْ نعمت داده و خليفه مظلومش را يارى كرده است. در اين مناطق، مردم، همواره ابو تراب را نفرين مىكنند. اين جاها، جاهايى خوب [براى مستجاب شدن دعا] است، و سزاوار است كه امير مؤمنان هم ابو تراب را نفرين كند.
اين سخن بر هشام، سنگين آمد و گفت: ما براى بدگويى كردن و نفرين فرستادن به كسى اين جا نيامدهايم. ما براى حج آمدهايم.[١]
٦/ ٣ بنى اوْد
بنى اوْد، از عرب شاخه قحطانى (يمنى) بودند كه به پستى و پلشتى شناخته مىشدند و دشمن امام على ٧ و فرزندانش بودند.
آنان در جنگ صِفّين، در كنار معاويه بودند و همواره با بنى اميّه و عليه اهل بيت : بودند.
٦٢٤٠. فَرحةُ الغَرىّ به نقل از هشام بن سائب كلبى، از پدرش: بنىاود را ديدم كهبدگويى به على بن ابىطالب ٧ را به فرزندان و خدمتكارانشان آموزش مىدادند.
در بين آنان، مردى از گروه عبد اللّه بن ادريس بن هانى بود كه روزى بر حَجّاج بن يوسفْ وارد شد و سخنى گفت و حَجّاج به وى جواب درشتى داد.
وى به حَجّاج گفت: اى امير! چنين نگو؛ زيرا در بين قريش و ثَقيف، فضيلت قابل ذكرى نيست، مگر آن كه در بين ما نيز همانند آن، وجود دارد.
حَجّاج گفت: فضيلتهاى شما چيست؟
پاسخ داد: هيچ گاه عثمان در جمعهاى ما بدگويى نمىشود و به بدى ياد نمىگردد.
[١] ر. ك: ص ٤٧٥( نيرنگهاى دشمنان امام على ٧ براى خاموش كردن نور او).