دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٣ - ٨/ ١ ١٣ محمد بن حنفيه
دو بازوى او را گرفتهاند و او را به آسمان مىكشند (عزّت مىبخشند).
بنى اميّه به ستايش گذشتگان و پيشينيان خود مىپردازند؛ امّا چنان است كه گويى چيزى گنديدهتر از شكمبه مُردار را مىگشايند!
چنين است كه تو را از دشنام گفتن به على نهى مىكنم.
ر. ك: ج ٩ ص ١٣٩ (عامر بن عبد اللّه بن زبير).
٨/ ١ ١٣ محمّد بن حنفيّه
٦٣٠٧. شرح نهج البلاغة به نقل از سعيد بن جبير: عبد اللّه بن زبير سخنرانى كرد و به على ٧ ناسزا گفت. اين خبر به محمّد بن حنفيّه رسيد. به سوى عبد اللّه آمد و او در حال سخنرانى بود. برايش صندلى گذاشتند.
او سخنرانى عبد اللّه را قطع كرد و گفت: اى گروه عرب! رويتان سياه! شما حاضريد و به على، بد گفته مىشود؟! على، دست خدا عليه دشمنان خدا بود و آذرخشى از فرمان خدا بود كه خدا وى را بر كافران و منكران حقّش فرستاده بود.
على، آنان را به خاطر كفرشان كشت و آنان، كينه وى را به دل گرفتند و گفتند، وى را دشمن داشتند و دشمنى و حسدِ به وى را پنهان داشتند. اين، زمانى بود كه پسر عمويش (پيامبر خدا) هنوز زنده بود.
وقتى خداوند عز و جل پسر عمويش را نزد خويش برد و آنچه نزدش بود، براى او پسنديد، گروهى كينههايشان را عليه او آشكار كردند و بدخواهىهايشان را به زبان آوردند: گروهى از آنان حقّش را گرفتند، گروهى براى كشتنش توطئه كردند و گروهى به بدگويى او و دادن نسبتهاى نارَوا به او پرداختند.
اگر براى نسل او و ياوران دعوت او دولتى باشد، استخوانهاىآنان را مىپراكنَد و جسدهايشانرا، در زمانى كه نابود شدهاند، از خاك بيرون مىكشد، و اين پس از آن است كه زندههايشان را بكُشد و گردنكشانشان را خوار نمايد. در اينصورت است كهخداوند كه نامش بلند باد آنان را به دست ما عذاب مىكند و خوارشان مىنمايد و ما را بر آنان يارى مىدهد و دلهايمان را خُنك مىسازد.
سوگند به خدا، على را بد نمىگويد، مگر كافرى كه بدگويى به پيامبر خدا را مخفى مىدارد و مىترسد كه از وى آشكارا بدگويى كند.
به جاى ايشان، على ٧ را بد مىگويد.