دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٩ - ٦/ ١ قريش
٦٢٣٤. امام على ٧: ما را با قريش، چه كار؟ آنان به نام ما دنيا را مىبلعند و بر گُرده ما گام مىنهند. به خدا كه شگفتآور است: نامى بزرگ بر نامگيرندهاى خوار!
٦٢٣٥. امام على ٧ در نامهاى به برادرش عقيل: قريش را در تاختنشان در گمراهى و جولانشان در دشمنى و افسار گسيختگىشان در سرگردانى رها كن، كه آنان بر جنگ با من گرد آمدهاند، همان گونه كه پيش از من، بر جنگ با پيامبر خدا گرد آمده بودند. خداوند، قريش را از طرف من مجازات كند! آنان پيوند خويشاوندىام را بُريدند و حاكميّت پسر مادرم را از من گرفتند.[١]
ر. ك: ص ٢٩٧ (كينهتوزىها نسبت بهپيامبرخدا) وص ٣٠١ (كينههاى بر جا مانده از جنگهاى بدر، حُنَين وجزاينها).
[١] ابن ابى الحديد مىگويد: كلام على ٧ كه:« قريش را در تاختنشان در گمراهى و جولانشان در دشمنى و افسار گسيختگىشان در سرگردانى رها كن» تا آن جا كه فرمود:« بر جنگ با پيامبر خدا گرد آمده بودند»، سخن درستى است؛ چرا كه از روزى كه با على ٧ بيعت شد، قريش به خاطر بغض، حسد و كينهاش نسبت به وى، بر جنگ با او گرد آمدند و همه، دست به دست هم، به مخالفت و جنگ با وى پرداختند، همان گونه كه در آغاز اسلام با پيامبر خدا چنين كردند؛ و[ از اين لحاظ،] هيچ فرقى بين وى و پيامبر خدا نبود، جز آن كه خداوندْ پيامبر خدا را از كشته شدن، نگه داشت و او به مرگ طبيعى درگذشت؛ ولى بر على ٧ شخصى كمين كرد و وى را كشت.
[ امّا ادامه] كلام او كه مىگويد: خداوند، قريش را از طرف من مجازات كند! آنان، پيوند خويشاوندىام را بُريدند و حاكميّت پسر مادرم را از من گرفتند»، جمله نخست آن، در شكل مَثَل به كار مىرود،[ بدين صورت كه] به كسى كه به تو بدى كرده است، نفرين مىكنى و مىگويى:« خداوند، تو را از طرف من مجازات كند!».
همچنان كه گفته مىشود:« جزاه اللّه بما صنع؛ خداوند، او را به خاطر آنچه انجام داده، جزا دهد» و« جازاه اللّه بما صنع؛ خداوند، به خاطر آنچه انجام داده، با وى برخورد كند». مصدر اوّلى« جزاء» است و مصدر دومى« مجازاة». كلمه« جوازى»، جمع« جازيَة» است؛ مثل:« جوارى» كه جمع« جاريَة» است. گويى[ على ٧ در اين قسمت از كلامش] فرموده است: قريش به خاطر هر چه بدى، تُندى، مصيبت و سختى كه در حقّ من روا داشته است، جزا ببيند! يعنى خداوند، همه اين بدبختىها را جزاى قريش به خاطر آنچه عليه من انجام داده است قرار دهد!
[ و امّا جمله:]« حكومت پسر مادرم».[« سلطان»] يعنى« حاكميّت»؛ و[ مقصود از] پسر مادرش، پيامبر خداست؛ چون آن دو، پسران فاطمه( دختر عمرو بن عمران بن عائذ بن مخزوم) مادر عبد اللّه و ابو طالب ٨ هستند.[ امام ٧] نفرمود:« حاكميّت پسر پدرم»؛ چون برادران ابو طالب در رسيدن نسبشان به عبد المطّلب با وى شريك بودند.