دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٣ - ٤/ ٨ تسبيح گفتن ريگها در دستان او
و امّا شكيبا، دنيا را به دل، آرزو مىكند و هنگامى كه چيزى از آن را فرا چنگ آورْد، دل از آن مىكَنَد؛ چون از پايان بد آن، آگاهى دارد.
و امّا شيفته، باكَش نيست كه دنيا را از حلال به دست آورده است يا از حرام».
[مرد] به وى گفت: اى امير مؤمنان! در آن زمان، نشان مؤمن چيست؟
[على ٧] فرمود: «به هر وظيفهاى كه خداوند بر او واجب گردانيده است، مىنگرد و آن را پيروى مىكند و به آنچه خداوند عز و جل خوش نمىدارد، مىنگرد و از آن بيزارى مىجويد، گر چه دوستى نزديك باشد».
[مرد] گفت: به خدا سوگند، راست گفتى، اى امير مؤمنان!
آن گاه، غايب شد و او را نديديم و مردم در پىاش گشتند؛ ولى وى را نيافتند.
على ٧ بر بالاى منبر، لبخندى زد و گفت: «شما را چه شده است؟ اين، برادرم خضر بود».
٤/ ٧
سخن گفتن با زمين
٥٨٧٦. علل الشرائع به نقل از تميم بن جذيم: هنگامى كه به بصره مىرفتيم، همراه على ٧ بوديم. وقتى فرود آمديم، زمين، لرزشى كرد.
على ٧ با دست بر زمين زد و به آن گفت: «تو را چه شده است؟».
آن گاه به ما رو كرد و فرمود: «اگر اين لرزش، [همان] زلزلهاى بود كه خداوند عز و جل در كتابش ياد كرده است، [زمين] به من پاسخ مىداد؛ ولى اين لرزش، آن زلزله نبود».
٤/ ٨
تسبيح گفتن ريگها در دستان او
٥٨٧٧. الخرائج و الجرائح به نقل از انَس: [پيامبر ٦] مشتىريگ بهدست گرفت و ريگها در دست او بهتسبيح گفتن پرداختند. آن گاه، آنها را در دست على ٧ ريخت. ريگها