دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠٥ - يادداشت
مردم! على بن ابى طالب، على بن ابى طالب، مردى منافق بود. او قصد داشت در شب عقبه، پيامبر خدا را [از مركبش] سرنگون كند. او را لعن كنيد!.
مردم آن روستا نيز على ٧ را لعن مىكردند. سپس، وى به روستايى ديگر مىرفت و همين كار را انجام مىداد.
يادداشت
علّامه عبد الحسين امينى مىنويسد: معاويه و كارگزارانش بر اين كار (نفرين كردنِ على ٧) ادامه مىدادند، به طورى كه كوچكترها با آن، تربيت مىشدند و بزرگترها با آن، كهنسال مىگشتند.
در آغاز، شايد كسانى بودند كه از در پيش گرفتن چنين روش خواركنندهاى امتناع مىورزيدند و شايد [هنوز] براى پارهاى از انسانهاى شريف، جاى سرپيچى از آن بود؛ امّا شدّت عمل معاويه (همان «بردبارِ» در به انجام رساندن بدعتهاى خويش) و قدرت كارگزاران وى (همان دشمنان پست خاندان وحى، و همان جانبازان در راه تقويت اين حكومت ستمگر و جا انداختن آن بدعت زشت) گرفتارىها را ريشهدار كرد، تا اين كه بدبختىها فراگير شدند و گردنها در برابر آنها خَم گشتند و به دست ستمكاران، هيزم در اجاق خوارى و ذلّت نهاده شد.
دشنامگويى به على ٧ و نفرين فرستادن به وى، در طول چهل سال، از زمان شهادت امير مؤمنان تا زمان نهى عمر بن عبد العزيز، به عنوان يك عادت پايدار، بر روى منبرها، در همه شهرهاى اسلامى، از شام تا رى، تا كوفه، تا بصره، تا پايتخت اسلام (مدينه)، تا حرم امن خداوندى (مكّه)، تا شرق و غرب جهان اسلام و در بين همه جوامع اسلامى به اجرا در آمد.
مردم، اين بدعت زشت را به عنوان يك عقيده پايدار، يا يك واجب مسلّم و يا يك سنّت قابل پيروى پذيرفتند و با تمام شوق و علاقه بدان روى آوردند، به طورى كه وقتى عمر بن عبد العزيز از روى تجربه حكومتگرى و يا اقتضاى سياست روز،